انتشار پول کاغذی در ایران هفت قرن پیش

 تصوير پول کاغذي چين رايج در قرن چهاردهم ميلادي

تصوير پول کاغذي چين رايج در قرن چهاردهم ميلادي

هفتم فوریه 1294 (ماه مربوط در سال قمری 693) و دوران حکومت گیخاتوخان ـ ایلخان مغول و حکمران وقت ایران، این کشور بمانند چین دارای پول کاغذی (اسکناس) شد که «چاو» نام داشت. حکام مغولی چین (دودمان یوان) از دو دهه پیشتر، پول کاغذی در آن کشور رایج کرده بودند. با صدور یک یرلیغ (فرمان حکومتی) گیخاتوخان، کار تهیه پول کاغذی به نام «چاو» در تبریز و در محلی به نام «چاوخانه» آغاز شد که از چهارماه بعد در سراسر قلمرو این خان جای سکه های طلا و نقره را گرفت و پول رایج شد. این عمل به اقتباس از خان بزرگ مغولان (قاآن) که در خان بالیغ (پکن) می نشست صورت گرفته بود. خان بزرگ که تمامی حاکمان قلمرو مغولان، از روسیه تا شبه جزیره کره و از رود فرات تا رود سند ـ واقعا و یا ظاهرا ـ مطیع او بودند پول کاغذی را از سال 1271 میلادی در چین رایج کرده بود، زیرا که طلا و نقره موجود در چین تکافوی هزینه های سنگین و بعضا ولخرجی و اسراف آنان نبود. قدمت پول کاغذی در چین که به صورت «بلوکی ـ نوعی مُهرزنی» چاپ می شد به سال 600 میلادی بازمی گردد ولی پولی دائمی نبود و هرگاه که هزینه های دولت بالا می رفت و طلا برای ضرب سکه کافی نبود، پول کاغذی چاپ می کردند که نوعی برات (حواله خزانه داری دولت) بود که بعدا و پس از حل مسئله، این پول کاغذی جمع آوری می شد به این صورت که دارندگان آن به خزانه داری و کارگزاران آن مراجعه و پول کاغذی را می دادند و طلا و نقره می گرفتند. خزانه گیخاتوخان هم که بمانند قاآن (خان بزرگ همه مغولان) مردی ولخرج و سطحی نگر بود و بزرگ وزیرش ـ صدر جهان (صدرالدین احمد خالدی زنجانی) ولخرج تر از او ـ تهی از طلا و نقره شده بود. وی و صدر جهان پس از مشورت با «چینگ سانگ» نماینده تام الاختیاز «خان بزرگ» تصمیم به تهیه و رایج کردن پول کاغذی گرفتند به نام «چاوِ مُبارک». این تصمیم به اجرا درآمد و «چاو» که قطعی بزرگ داشت با نقوش و برخی حروف چینی به جریان گذارده شد. طولی نکشید که مخالفت با این پول از تبریز و شیراز آغاز شد، مغازه ها از فروش کالا به چاو خودداری کردند، مردم آن را «چاو نامبارک» اسم گذاردند و چون بیم شورش و انقلاب می رفت چند ماه بیشتر عمر نکرد و گیخاتوخان اعتبار آن را لغو کرد. لغو اعتبار چاو، کمکی به حل مسائل نکرد و صدای مخالفت با حکومت وقت و اتهام اسراف، نه تنها خاموش نشد بلکه گسترش یافت، نظامیان را هم فراگرفت و به تدریج تبدیل به انتقاد عمومی از فساد اداری (دیوانی ـ دولتی) شد. گیخاتو پس از اینکه از مخالفت تنی چند از ژنرال هایش آگاه شد و شنید که نافرمانی می کنند و درصدد شورش نظامی برآمده اند در سال 1295 میلادی از ترس فرار کرد و به مُغان شمالی (نخجوان) رفت و در آنجا کشته شد. خالی شدن خزانه خان بزرگ در پکن و گیخاتو در تبریز عمدتا به سبب نبود دوراندیشی، توجه به اندرز اهل علم و تجربه و نیز بذل و بخشش به چاپلوسان و خواص و جلب وفاداری اطرافیان و مساعدت کدخدایان و کلانتران بود. فساد اداری، تملّق، نیرنگ و بوروکراسی بد در ایران، روسیه، چین، آسیای مرکزی، افغانستان، هند غربی (پاکستان امروز) و سراسر قلمرو سابق مغولان تا فرات از همان زمان (7 قرن و اَندی پیش) به میراث مانده است و روانشناسی خودخواهی، آزمندی و تقلّب به وجود آورده است. این میراث نامیمون در عصر جانشینان شاه عباس به صورتی دیگر درآمد و پیچیده تر شد و پس از یک دوره اصلاحات در زمان نادر و کریمخان، از اواسط سلطنت فتحعلیشاه قاجار رو به وخامت نهاد و ... بگونه ای که دو مستشار آمریکایی بیطرف ـ مورگان شوستر و دکتر میلسپو ـ به یک نسبت از حل این مسئله ابراز یاس کرده بودند. مورخان ولخرجی حکمرانان مغولی ایران از اموال عمومی و خزانه (بیت المال)را به دلیل بی اطلاعی از رموز و فنون حکومت و بی اعتنایی نسبت به آن به علت ادامه علامه مندی به زندگانی در حال کوچ و بذل و بخشش به بستگان و خواص نوشته و افزوده اند که این میراث مغول منحصر به ایران نیست، روسیه و چند منطقه اروپایی و آسیایی پیرامون آن هم از قربانیان این میراث هستند که همانا بوروکراسی و فساد اداری است. حکومت کمونیستی 74 ساله مسکو هم نتوانست در جماهیر 15 گانه آن را از میان بردارد. همین فساد اداری (دولتی) یکی از علل فروپاشی شوروی بوده است زیراکه پس از درگذشت لنین، وارثان انقلاب بلشویکی او نتوانستند و یا نخواستند به آن پایان دهند که در فرهنگ کشور ریشه دوانیده است و انقلاب فرهنگی و اصلاح روانشناسی لازم دارد. کار انتشار پول کاغذی در اروپا در سال 1574 در هلند و در سال 1660 در سوئد آغاز شده و در آمریکا چاپ و انتشار آن از پنجم فوریه 1690 و در مهاجرنشین ماساچوست صورت گرفته است، ولی تا پایان دهه 1960 پشتوانه پولهای کاغذی عموما طلا بود و در حقیقت هر اسکناس یک «حواله طلا» بود و دولتها نمی توانستند بیش از موجودی طلا، اسکناس (بانک نوت) به جریان بگذارند، لذا ارزش پول تقریبا ثابت بود. دلار آمریکا از زمان اجرای طرح مارشال (هفت دهه پیش) پول جهانی شده است و بنابراین، هر بحران مالی در آمریکا در اندک زمان جهانی می شود. بحران های مالی برخی از کشورها عمدتا نتیجه کثرت چاپ اسکناس و توزیع آن است که تولید تورّم پول (نقدینگی) می کند و گرانی به وجود می آورد. اقتصاددانان چاپ کردن اسکناس با هدف تامین هزینه ها (خرج کردن) را که راهی بسیار آسان است نهی کرده و آن را برای جامعه خطرناک دانسته اند. آلمانی ها که با تورّم پول رو به رو بودند هیتلر را برای مدیریت کشور انتخاب کردند تا مسئله را حل کند. تاریخ صد سال اخیر نشان داده است که بسیاری از ناآرامی ها نتیجه فساد دولتی، نفوذ خواص و اصحاب منافع در تصمیم گیری ها و گرانی های ناشی از تورّم پول بوده است و همچنین بهانه کودتا ها. پول یک نوع کالا است که کثرت آن باعث ارزانی اش و گرانی مایحتاج زندگانی و کالا و خدمات می شود.



تاسیس حزب کارگر انگلستان

 جيمز هاردي

جيمز هاردي

هفتم فوريه سال 1900 زادروز حزب كارگر‌ (زحمتكشان) انگلستان است . اتحاديه هاي كارگري انگلستان در اين روز تاسيس چنين حزبي را اعلام داشتند كه از 20 روز بعد فعاليت خود را آغاز كرد. اين اتحاديه ها در سال 1881 با كمك گروهي از روشنفكران چپگرا فدراسيون سوسيال دمكرات و در سال 1884 «جامعه فابيان» را تاسيس كرده بودند. انقلاب صنعتي انگلستان تاسيس حزب كارگر را اجتناب ناپذير كرده بود. سوم اوت سال 1892 مردي بركرسي عضويت مجلس نمايندگان انگلستان نشست كه با همه فرق داشت. پارلمان انگلستان تا آن روز در عمر ششصد و اندي ساله خود به ياد نداشت كه مردي در رديف نمايندگان كه هميشه با لباس رسمي (فراك) حضور مي يافتند بنشيند كه كلاهي پارچه اي بر سر، شلواري چهارخانه برپا و كتي يقه كارگري كه از پشم نامرغوب ساخته شده بود برتن داشته باشد. وي« جيمز هاردي » كارگر معدن بود كه به خود جرات داده بود نامزد شود، راي بياورد و به عضويت مجلس در آيد. او از ده سالگي روزها كار و شبها به مدرسه رفته بود و عضو اتحاديه كارگران معدن بود. جيمز هنگام معرفي نمايندگاني كه براي نخستين بار وارد مجلس شده بودند ، خود را يك سوسياليست خواند و به اين ترتيب پارلمان انگلستان داراي نخستين كارگر سوسياليست شد. عضويت جيمز هاردي در مجلس و اثبات شايستگي اش به تاسيس حزب كارگر انگلستان شتاب داد. اين حزب شش سال پس از تاسيس داراي 29 نماينده در پارلمان شد. چهار سال بعد عده اين نمايندگان به 42 تن رسيد و به تدريج در رقابت با حزب محافظه كار جاي حزب ليبرال را گرفت و رقيب اصلي آن حزب شد و در سال 1924 موفق به تشكيل كابينه گرديد و زمام امور انگلستان را به دست گرفت . از نخستين كار هاي دولت حزب كارگر به رسميت شناختن حكومت شوروي بود. با وجود اين ، حزب كارگر به دليل موقع بين المللي انگلستان مجبور شد رئوس سياست هاي اين دولت را دنبال كند. به تدريج رهبران اين حزب كه رنجها و محروميت هاي دوران كارگري را فراموش كرده بودند از سوسياليسم هم فاصله گرفتند و سايه اي از سوسياليسم شدند. مردم انگلستان پس از پايان جنگ جهاني دوم ، حزب كارگر را بر چرچيل ترجيح دادند ، زيرا كه احساس كرده بودند در آن شرايط ، ديگر به او نياز ندارند . با وجود اين، تا دچار مشكل جهاني شدند دوباره سراغ وي رفتند و هم او بود كه دولت دكتر مصدق را برانداخت ، زيرا كه مصدق دست انگلستان را پس از 150 سال از ايران كوتاه كرده بود. از آن پس دو حزب محافظه و كارگر متناوبا حكومت انگلستان را به دست داشته اند و حزب ليبرال كه در دهه هاي آخر قرن 20 دوباره جاني گرفته است ائتلاف و همكاري با حزب كارگر را بر حزب محافظه كار ترجيح داده است.

علی ورزنینی اسپارتاكوس ایرانی

مورخانی كه در زمینه بپاخیزی های آزادیخواهانه بشر در طول تاریخ تحقیق كرده اند، آغاز بپاخیزی بردگان سیاهپوست در منطقه بصره به رهبری یك ایرانی به نام «علی ورزنینی» از مردم ری را هشتم ژوئن سال 882 میلادی نوشته اند. علی ورزنینی غلامان سیاهپوست معروف به زنگی (زنجی) را برضد مالكان عرب آنان كه عمدتا از عوامل المعتمد خلیفه عباسی وقت بودند تحریك كرده بود و گفته بود كه رفتار اربابان با آنان مغایر تعالیم اسلامی است و بنابراین حق دارند بپاخیزند و زنجیرهای اسارت را پاره كنند كه چنین شد. این مورخان از علی ورزینی به عنوان اسپارتاكوس پارسی نام برده اند. اسپارتاكوس اروپایی ده قرن پیش از علی ورزینی، بردگان را برضد دولت روم متحد ساخته و با كمك آنان دست به مبارزه مسلحانه زده بود. قیام غلامان سیاه در بصره هنگامی صورت گرفت كه المعتمد گرفتار استقلال طلبی ایرانیان از جمله صفاریان، سامانیان و مازندرانی ها در گوشه وكنار وطن ما بود.

سالگشت درگذشت رئیس، سیاتل

چیف «سیاتل» رئیس دو قبیله ازسرخپوستان آمریكا كه شهر بزرگ «سیاتل» در ایالت واشنگتن به نام اوست هفتم ژوئن 1866 در یك رزرویشن بومیان در 80 سالگی درگذشت. با این كه او در برابر مهاجرت اروپائیان به منطقه اش (شمال غربی ایالات متحده و جنوب غربی كانادا) ایستادگی مسلحانه نكرده بود و با آنان كه اراضی بومیان را تصاحب می كردند رفتاری عادی داشت و حتی مسیحی شده بود، اواخر عمر به رزرویشن (اراضی محصور مختص زندگی سرخپوستان) فرستاده بود و همانجا درگذشت. این چیف بر دو قبیله «دوامیش» و «سوكوامیش» كه مادرش از یكی و پدرش از دیگری بود ریاست داشت. این دو قبیله بزرگ بیش از هزار سال پیش از آن از سیبری شرقی و شمال چین به قاره آمریكا مهاجرت كرده بودند.