آدولف هیتلر



آدولف هیتلر

آدولف هیتلر

Adolf Hitler

رهبر افسانه ای آلمان و پیشوای بزرگ رایش سوم

زادهٔ ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ – درگذشتهٔ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ آدولف هیتلر مردى است كه جهان را لرزاند و به اعتقاد بسیارى دنیایى كه امروز در آن زندگى مى كنیم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنیایى كه چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى دیگرى چون پزشكى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفریحى بى تاثیر از او نبوده و نمى تواند باشد. در اینجا نمى خواهم در مورد خوب یا بد بودن او سخن بگویم چرا كه تبلیغات دنیاى غرب بر علیه او به حدى است كه هر كس تا نام او را مى شنود به یاد كوره هاى آدم سوزى ، كشتارهاى وسیع غیر نظامیان و جنگ و خونریزى و كشتار مى افتد. در صورتى كه واقعیت امر چیز دیگریست واین نكته هیچگاه نباید فراموش شود كه هیتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانیان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستیدند. پس هیتلر را نباید به صرف یك جنایتكار جنگى نگریست ، هر چند كه جنایتكار جنگى را نیز باید بیشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنایت رخ مى دهد و كشته شدن بیگناهان منفك از جنگ نمى باشد. آیا مى توان باور كرد كه هیتلر به تنهایى دست به این همه جنایت زده باشد و متفقین جوابى به این جنایتها نداده باشند. در دادگاه نورنبرگ كه براى محاكمه جنایتكاران جنگى برگزار شده بود هیچ وكیل مدافعى از او دفاع نمى كرد و تنها دادستانهاى غربى بودند كه او را محكوم مى كردند و شاهدینى بودند كه همگى دست نشانده متفقین بودند و براى اثبات صحت و یا سقم مطالبشان هیچ بررسى جدى بعمل نیامد. در جایى دیدم كه شخصى در جایگاه شهود ادعا كرده بود كه در كارخانه اى كار مى كرده كه در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهایى كه سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى كرده اند و تنها مدركش قالب صابونى بود كه روى میز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اینكه آن صابون مورد آزمایش قرار گرفته یا خیر هیچ مدركى در دست نمى باشد. هیتلر مى گوید: ... به هیچ وجه مهم نیست ، وقتى ما فاتح شدیم هیچكس در این باره سوالى نخواهد كرد. آرى ، مانند این است كه او تمامى این روزها را پیش بینى كرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى كه متفقین به پیروزى رسیده بودند هیچ كس آنها را بازخواست نكرد كه مثلا آقاى استالین شما چرا در اول جنگ كه متحد هیتلر بودید آن فجایع را در فنلاند بوجود آوردید. به هرحال ........ مختصرى از زندگى او: آدولـف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ دانست. آدولـف هیتلر فرزند آلویس هیتلر و کلارا هیتلر در 20 آوریل 1889 ، دریک غروب بهارى در منطقه سرسبز باواریا (مرز میان آلمان و اتریش)، چشم به جهان گشود. نام هیتلر را به گونه های مختلفی از جمله هیدلر، هویتلر و … تلفظ میشده است. کلارا هیتلر مادر آدولـف، شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولـف که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند.

کودکی آدولف هیتلر

کودکی آدولف هیتلر

آلویس هیتلر کارمند اداره گمرک بود و به همین جهت دوست داشت که پسرش نیز راه او را ادامه دهد وکارمند شود. از این رو با آنکه درآن زمان در وضعیت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصیل به مدرسه فرستاد اما آدولـف نمى خواست کارمند شود. او کارمند شدن را همانند اسارت مى دانست و از اینکه بله قربان گوى کس دیگرى باشد متنفر بود. به همین جهت با آنکه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. دیرى نپایید که نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد. در ژانویه ۱۹۰۳ الویس مُرد، ودر دسامبر ۱۹۰۷ کلارا به دلیل ابتلا به سرطان سینه درگذشت. هیتلر علاقه زیادی به مادرش داشت ولی می توان گفت که از پدرش متنفر بود، کسی که اهل انضباط بود. در کتاب نبرد من، آدولـف لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار می کرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشته است باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آنها شده بود.

محل تولد هیتلر، براونا آم این

محل تولد هیتلر، براونا آم این

آدولـف 18 ساله، اندکی پس از مرگ مادرش مجبور شد لینز را به قصد وین پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا، در جستجوی نقاش شدن ترک کند. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت. آدولـف یک پسر باهوش بود اما دوبار در آزمون پذیرش دبیرستان لینز مردود شد، او شیفته سخنرانی های پرفسور لئوپولدپُچ شده بود، کسی که در عقیده مرد جوان تاثیر زیادی داشت. او حقوق یتیمی داشت، وبه عنوان یک طراح، برای خانه ها و ساختمان های مجلل مشغول به کارشد. حقوق یتیمی او در ۱۹۱۰ قطع شد، اما مقداری پول از خاله اش به ارث برد. پول موروثی او نیز به زودی تمام شد. برای چندین سال او از روی کارت پستال ها نقاشی می کرد و آن ها را به تاجران می فروخت. هنوز هیتلر در حاشیه شهر و در محله های بی خانمانها زندگی می کرد. او در اوقات فراغتش بارها در اپرای تالار کنسرت وین شرکت کرده بود، به خصوص اساطیر اسکاندیناوی که توسط ریچارد وگنر اجرا می شد. واگنر موسیقیدان مورد علاقه هیتلر بود و بعدها پس از به قدرت رسیدن هیتلر، همواره در میهمانی های او موسیقی واگنر نواخته میشد. از نظر هیتلر موسیقی واگنر نشانه کامل موسیقی ژرمن بود و موسیقی ها هرچه از سبک واگنر فاصله میگرفتند فاسد تر و غیر قابل پذیرشتر میشدند. او همچنین اوقات بسیاری را به مطالعه می گذراند. هیتلر در سالهای اقامت خود در وین به عضویت یک گروه فعال ضد یهود در آمد. در آن زمان اغلب، اهالی وین ، مردم یهودی را تحقیر می کردند. علاوه بر این مخالفت با یهود ، ریشه ای عمیق در فرهنگ کاتولیک های اتریش داشت. وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی های ارتدکس اروپای شرقی بود

هیتلر در ارتش آلمان، ۱۹۱۴

هیتلر در ارتش آلمان، ۱۹۱۴، نشسته در سمت راست

هیتلر تحت تاثیر روزنامه نگارانی هم چون لنز ون لیبن فیلز و سیاستمدارانی چون کارل لوگر، شهردار وین، یا جورج ریتر ون اسچونر قرار گرفت. و به واسطه آن ها هیتلر به برتری نژاد آریایی اعتقاد یافت که این اساس شکل گیری تفکر سیاسی او بود. سرانجام هیتلر باور نمود که یهودی ها دشمن فطری و مسلم آریایی ها هستند و هم چنین عامل اصلی مشکلات اقتصادی آلمان می باشند.در سال ۱۹۱۳، هیتلر برای اجتناب از خدمت سربازی در ارتش اتریش- مجارستان ، به مونیخ نقل مکان کرد. بیشتر هم نژادان آلمانی او نیز این مشکل را داشتند. ارتش اتریش بعدها او را بازداشت کرد و مورد آزمایش جسمانی قرار داد که برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد، او مجاز به بازگشت به مونیخ شد. اما وقتی در آگوست ۱۹۱۴ امپراطوری آلمان جنگ جهانی اول را آغاز کرد آدولـف به آلمان هجرت کرد و چون تعصبات ملى قویى داشت، برای لشگر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر اینکه تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او در دسامبر ۱۹۱۵، برای شجاعت در جنگ، نشان صلیب آهنی درجه دو و در آگوست ۱۹۱۸ صلیب آهنی درجه یک ( به ندرت به سرجوخه ها اعطا می شود ) را دریافت کرد که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست دو آتشه شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت اما مانند بسیاری از مردم به شکست ناپذیری ارتش آلمان اعتقاد داشت. سرجوخه هیتلر علیرغم مأموریت های خطرناکی که انجام می داد،به طرز شگفت انگیزی خوش اقبال بود.هیچ وقت آنقدرجراحت جدی برنداشت که نتواند به واحدش درجبهه بازگردد.واقعیتی که او را بسیار خشنود می ساخت. اما در13اکتبر1918، این خوش شانسی و رشادت های اودرجنگ جهانی اول به آخررسید . هنگامی که هیتلروهمکاران پیام رسانش درصف منتظر دریافت جیره غذایی خود بودند، سربازان بریتانیایی شروع به پرتاب گلوله های انفجاری توپ در آن نزدیکی کردند . این گلوله ها حاوی گاز سمی و کشنده کلر بودند ، هیتلر و دیگران به سرعت ماسک های ضد گازشان را گذاشتند ، اما پیش از آن درمعرض گاز قرار گرفته بودند . تا صبح روز بعد عده ای ازافراد مرده و عده ای دیگر نظیر هیتلر که دچارمشکلات تنفسی وبینایی شده بودند را به بیمارستانی در آن نزدیکی انتقال دادند. طی چند هفته بینایی آدولـف بازگشت و درفکر بازگشت به واحد خودش بود که خبر شکست آلمان به گوشش رسید ، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شده بود و این تلخ ترین چیزی بود که تا آن زمان شنیده بود هیتلر به خاطر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد زیرا امپراطوری آلمان دیگروجود نداشت وکمونیستها و شورشیان برپایتخت مسلط شده بودند .برای هیتلر زمان ناامیدی مطلق فرا رسیده بود . او به یاد می آورد که او وسربازان همقطارش چگونه جانشان را به خطرانداخته بودند و میلیونها نفر ازانها مرده بودند و حالا با خیانت افراد خودی آلمان شکست خورده بود.

محوطه قدیمی اقامت در مونیخ، نقاشی هیتلر، ۱۹۱۴

محوطه قدیمی اقامت در مونیخ، نقاشی هیتلر، ۱۹۱۴

آدولـف مانند بسیاری از میهن پرستان ، سیاست مداران غیرنظامی را در تسلیم شدن آلمان مقصر می دانست و به همین جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وایمار تشکیل دادند هیچگاه خوشبین نبود. آدولـف ، طی روزهایی که دوره نقاهت را دربیمارستان می گذراند نفرتی در ذهن میپروراند ، نفرت نسبت به کسانی که مسئول این عمل بودند و با خود عهد کرد مقابله به مثل کند و انتقام این بی عدالتی را که بر سر آلمان رفته بود بگیرد.

هیتلر به عنوان سرباز در جنگ جهانی اول

هیتلر به عنوان سرباز در جنگ جهانی اول

با شکست آلمان در جنگ جهانی اول ، او در قسمت تبلیغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانیکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. این همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان ، بزرگترین حزب آلمان تغییر نام داد. هیتلر با سخنرانی های آتشین خود توانست تعداد اعضای حزب را بیشتر کند. بخاطر فن بیان بالایش ، به عنوان مسئول تبلیغات حزب منصوب شد و با وارد کردن همرزمانش به حزب آن را تا حد زیادی گسترش داد و سرانجام به رهبری حزب رسیده و نام حزب را به «ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر داد و پرچم صلیب شکسته را به عنوان پرچم حزب انتخاب نمود. پس از اینکه وی به رهبری حزب رسید با پشتیبانی ژنرال لودندورف ، ژنرال نامی آلمان در جنگ جهانی اول ، اقدام به یک کودتا در باواریا کرد اما در کودتا شکست خورده و در سال 1924 به زندان محکوم شد.

مونیخ در هنگام کودتای آبجوفروشی

مونیخ در هنگام کودتای آبجوفروشی

او در دادگاه نطق آتشینی ایراد کرد که همه را به تحسین واداشت. هیتلر در زندان جلد اول کتاب معروفش نبرد من را نوشت. کتاب نبرد من در آلمان از محبوبیت به سزایی برخوردار بود به طوری که پس از انجیل پرفروش ترین کتاب آلمان شد. او پس ازتحمل نه ماه حبس ، از زندان آزاد شد.

هیتلر و پاول فون هیندنبورگ

هیتلر و پاول فون هیندنبورگ

واژه رایش در زبان آلمانی به معنای امپراطوری یا فرمانروایی است. رایش یکم به امپراطوری مقدس روم غربی و رایش دوم به حکومت پس از بیسمارک تا دوره جمهوری وایمار و رایش سوم به حکومت آلمان ، پس از جمهوری وایمار تا شکست آلمان در جنگ جهانی دوم ، از سال 1933 تا سال 1945 گفته می شود. هیتلر پس از آزادی از زندان متوجه شد که باید با شیوه های قانونی پیش برود. در نتیجه تا حد امکان فعالیت سازمان های نظامی حزب را کنترل کرد و مجددا فعالیت حزب را گسترش داد و سرانجام با ارده ای نیرومند خود را در سال 1933 به صدارت اعظمی آلمان رساند و با مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در سال 1934 رسما پیشوا و صدراعظم آلمان شد. تا پیش از قدرت یابی رایش سوم یعنی در دوره جمهوری وایمار، مردم آلمان در وضعیت بسیار سختی به سر می بردند و در وضعیت اقتصادی بسیار بدی قرار داشتند. بسیاری از جوانان آلمانی به روابط جنسی و مواد مخدر پناه برده یا کمونیست می شدند. عهدنامه ورسای که در نتیجه شکست آلمان در جنگ جهانی اول عقد شده بود اوضاع اقتصادی آلمان را کاملا فلج کرده بود. رایش سوم دارای یک حکومت دیکتاتوری ملی و تک حزبی و صد البته مردمی بود و با وجودیکه دارای یک سیستم دیکتاتوری بود اما کاملا مورد پشتیبانی مردم بود و این دیکتاتور (هیتلر) را خود مردم بر سر کار گذاشته و با جان و دل از او پشتیبانی می کردند. در رایش سوم یهودیان و مارکسیست ها خطرناک ترین افراد حساب می شدند چنانکه هیتلر معتقد بود یهودی و مارکسیست مانند دو طاعون کشنده ای است که یکی قلب و دیگری مغز را تسخیر می کند. در نتیجه فعالیت ضد یهودی در رایش سوم بسیار زیاد بود.

هیتلر و ریشه کنی بیکاری

هیتلر در مراسم کلنگ زنی اتوبان رایش از فرانکفورت به مانهایم،
در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۳، به منظور ریشه کنی بیکاری

اقتصاد اقتصاد رایش آلمان بزرگ را نه می‌توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می‌توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه‌گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می‌کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بیکاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی یالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای یالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی‌ مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد مهم ترین مسئله در رایش سوم اتحاد تمام سرزمین های آلمانی نشین بود. اگر چه رایش سوم نابود شد اما این مسئله که در آن زمان آرزوی ده ها میلیون آلمانی میهن پرست بود برای مدت کوتاهی به حقیقت پیوست. همچنین مسئله فضای حیاتی ، از مسائل مهم دیگر برای آلمان بود و نازی ها معتقد بودند اگر به سرزمین های بیشتر دست پیدا نکنند نابود خواهند شد. اگر چه بی رحمانه به نظر می آید اما در کجای دنیا سرزمینی را به کسی به رایگان و بدون بدون جنگ و خونریزی بخشیده اند. آنشلوس (الحاق اتریش) علاقه به وحدت با آلمان پس از جنگ جهانی اول در مردم اتریش بسیار قوی بود. هیتلر عقیده داشت اتریش (میهن وی) جز جدایی نا پذیر آلمان است و با استفاده از رفراندم توانست اتریش رادر سال ۱۹۳۸ پیوست آلمان کند. موفقیت هیتلر در الحاق اتریش به رایش، بدون خونریزی و واکنش منفعلانه دولتهای پیروز جنگ اول در مقابل وی موجب افزایش محبوبیت و قدرت هیتلر در آلمان شد. به دلیل این که واژه آلمانی آنشلوس (به معنی پیوست) در هنگام وقوع این رخداد، بسیار در مطبوعات اروپا مورد استفاده قرار می‌گرفت این رخداد به نام آنشلوس معروف است.

برگه رفراندم برای الحاق به آلمان

برگه رفراندم برای الحاق به آلمان

رایش سوم از نظر سیاست خارجی نیز مرکز کمیته های ملی گوناگون بود. کمیته های ملی مختلف از سرزمین های شوروی از جمله ارمنستان، اذربایجان، اوکراین و ... در آلمان فعالیت می کردند. هندی ها در جنگ جهانی دوم در آلمان دارای تشکیلات خاصی بودند. به علاوه شیوه نظارت رایش سوم هرگز همانند استعمارگران نبود و چون خود را مانند ایران از نژاد آریائی میدانستند، با پیروی از شیوه های نظارتی کوروش کبیر بر کشورهای اشغال شده، در رایش سوم نیز سرزمین های اشغال شده از نظر فرهنگ و رسوم قومی، آزاد بودند. برای مثال بر عکس شوروی که در تاجیکستان کوشش داشت زبان و فرهنگ پارسی را نابود کند و بی خدایی را در شوروی ترویج دهد، در سرزمین های تحت اشغال رایش، آلمانی ها از فرهنگ و اعتقادات مردم پشتیبانی می کردند و در هر کجا که یک پایگاه ساخته می شد، نماد ملی و مورد حمایت آن مردم در کنار پرچم رایش سوم قرار می گرفت که از جمله می توان به وافن اس اس های بوسنی با پرچم شمشیر هلالی و یا وافن اس اس های آلبانی با که با نام اسکندربرگ (قهرمان ملی آلبانی) فعالیت می کردند اشاره داشت. عده ای معتقدند که در رایش سوم، نسل کشی در ابعاد گسترده وجود داشته است. اما وقتی ما به دیگر ابعاد موضوع نگاه می کنیم، می بینیم که در ارتش رایش سوم و در بخش خارجی آن حدود دو میلیون غیر آلمانی وجود داشته است که نزدیک به یک میلیون نفر از آنها از سرزمین های شرق اروپا بوده اند. به علاوه هیچ مدرک معتبری جز چهار عکس و نوشته و دو شاهد دون پایه وجود ندارد. چهار عکس را می توان براحتی و حتی با یک جاعل تازه کار جعل کرد و سند هم که پس از پیروزی به راحتی ساخته می شود و پیدا کردن دو شاهد با زور، حیله، شکنجه یا رشوه نیز آسان است. رایش سوم تنها در پی پدافند و پاسداری از نژاد آلمانی بود نه کشتار سایر نژاد ها.

 هیتلر

با روی کار آمدن هیتلر، وی توانست با گردآوری نخبگان آلمان در رایش سوم وضعیت آلمان را در کمتر از چهار سال کاملا دگرگون کند. ارتش آلمان را از صد هزار نفر به سیصد هزار نفر گسترش دهد و نیروی هوایی را در 1935 تاسیس کند و طولی نکشید که آلمان را به یکی از بزرگترین قطب های نظامی و اقتصادی جهان کرد و برای چندین سال ، آلمان را در اوج شکوفائی و پیشرفت طول تاریخ خود قرار داد. وی قرارداد ورسای را که ارتش و نیروی دریایی آلمان را کوچک کرده و حق داشتن نیروی هوایی، نیروی زرهی و زیردریایی از آلمان میگرفت را درنهایت شجاعت زیر پا گذاشت و مناطق از دست رفته آلمان در جنگ جهانی اول را بدون خونریزی و جنگ و از طریق سیاسی به آلمان بازگرداند که مهم ترین آن اتریش بود. تمام مردم این سرزمین ها از پیوستن سرزمینشان به رایش سوم خرسند بودند. پس از اتریش برای آلمانی ها ، مهم ترین منطقه دانتسیگ و دالان لهستانی بود که سرزمین آلمان را به دو تکه تقسیم کرده و پس از جنگ جهانی اول ضمیمه لهستان شده بود. اما اینبار تسخیر منطقه بدون خونریزی انجام نشد و با لجبازی لهستان که پشتیبانی کامل بریتانیا و فرانسه را هم بدست آورده بود جنگ جهانی دوم روی داد و پس از چند سال نبرد خونین رایش سوم سرانجام سقوط کرد.

اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر

اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹
و پس از تهاجم آلمان به لهستان

وصیتنامه سیاسی آدولـف هیتلر سی سال از زمانی که جنگ اول جهانی به کشور رایش تحمیل شد و داو طلبانه و در کمال فروتنی خدمت کردم، میگذرد. در این سه دهه تنها راهنمای من در افکار، اعمال و زندگیم، عشق و وفاداری نسبت به این ملت بوده است. این عشق و علاقه به من قدرت می داد تا بتوانم دشوارترین مسائلی که تاکنون در برابر یک موجود فانی قرار گرفته است، تصمیم بگیرم. در این سه دهه تمام نیرویم را صرف کردم. اینکه من یا هر کس دیگری در سال 1939 خواستار جنگ بوده، به هیچ وجه واقعیت ندارد. این جنگ، به ویژه خواسته دولتمردانی بود که یا خود یهودی بودند و یا در راه منافع یهودیان فعالیت میکردند و همانها بودند که به جنگ دامن زدند. در شش سال جنگی که علیرغم تمام موانع ، روزی به عنوان با شکوهترین و قهرمانانه ترین جلوه مبارزات یک کشور، به منظور بقاء یک ملت یاد خواهد شد. من نمیتوانم از شهری که پایتخت این کشور است دست بردارم. از آنجا که نیرویمان ناچیز تر از آن شده که بتوانیم بیش از این در برابر حمله دشمن مقاومت کنیم و مقاومت ما نیز به تدریج به وسیله نامردانی کور و بی اراده تحلیل خواهد رفت. آرزو میکنم که در سر نوشت میلیونها انسان دیگری که تصمیم گرفته اند در این شهر باقی بمانند. شریک باشم. گذشته از این هرگز در دستهای دشمنانی که خواستار نمایشی تازه جهت توده های دیوانه خود هستند، نخواهم افتاد. بنابراین تصمیم گرفته ام در برلین بمانم ودر لحظه ای که مطمئن شوم که وضعیت پیشوا و حکومت در خطر سقوط حتمی قرار گرفته است، مرگ را داوطلبانه پذیرا شوم و با قلبی شاد و آگاهی از یک اتحاد بی مانند در تاریخ ، از فداکاریها و دستاوردهای سربازانمان در جبهه های جنگ ، زنانمان در خانه ها، دهقانان و کارگران و جوانانمان تشکر و قدردانی میکنم. آرزو و درخواستم این است که ملل آریایی هرگز و تحت هیچ شرایطی در هیچ مبارزه ای تسلیم نشوند وبا تمام توان خود و با وفاداری نسبت به مبانی و اصول نژادی و انسانی، علیه دشمنان سرزمین مادری خود بجنگند. از وفاداری سربازان آلمان و نیز مشارکت و همدلی من با آنها در مرگ ، بذری به زمین پاشیده خواهد شد که روزی در تاریخ آلمان و نژاد آریا رشد خواهد کرد و در نتیجه، اتحادی بزرگ وملتهایی متحد تحقق خواهد بخشید. قبل از مرگ رایش، مارشال هرمان گورینگ را از حزب کنار می گذارم و تمامی حقوقی را که به موجب حکم روز 29 ژوئن1941 و نیز سخنرانی در رایشتاگ به وی تعویض کردم، از او میگیرم. گورینگ و هیملر جدا از عدم وفاداری نسبت به من و نژاد آریا، با مذاکرات محرمانه با دشمن و فاش کردن اسرار نظامی که بدون آگاهی و بدون میل من انجام گرفت و نیز اقدام به اعمال غیر قانونی برای کنترل کشور، شرمندگی جبران ناپذیری را برای کشور آلمان و نژاد آریا به بار آوردند. به منظور تقدیم دولتی که از مردان با شرف تشکیل شده و قادر است وظیفه ادامه جنگ را با تمام نیرو انجام بدهد، افراد زیر را به عنوان کابینه جدید منصوب میکنم : رئیس جمهور: دونیتز صدر اعظم : دکتر گوبلز وزیر امور خارجه : زایس اینکوارت باشد که کابینه جدید نسبت به وظیفه خود که برقراری نظام ناسیونال- سوسیالیست درکشور است، آگاه باشد وشرایطی را به وجود آورد که هرفرد آلمانی در راه خدمت، منافع عموم را به منافع شخص خود ارجع بداند. از ملت آلمان، تمام مردان و زنان ناسیونال- سوسیالیست و نیز تمام افراد ارتش می خواهم تا دم مرگ نسبت به دولت و رئیس جمهور جدید وفادار بوده از اوامر آنها اطاعت کنند و از همه مهمتر به دولت و ملت و نژاد آریا دستور میدهم و خواهش میکنم که همواره قوانین نژادی را مورد مراقبت و ملاحظه قرار دهند.

برخی از ویژگی های هیتلر هیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. او در مدرسه و در رشته تاریخ ، دانش آموزش قابلی بود و پس از آن در نقاشی و به ویژه معماری ، استعداد خاصی داشت. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده خارق العاده او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابانهای وین به نبردهای سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی ، جامه عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد. هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم ، چشمانش را با دستانش می گرفت. زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی ، مرد هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. هیتلر نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود ، به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب « نبرد من » بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود. هیتلر خود را سرباز می دانست و غذای ساده می خورد، نه سیگار می کشید و نه مشروب میاشامید و گوشت هم نمی خورد زیرا معتقد بود که گوشت انسان ها را مانند حیوانات وحشی می کند. نفرت هیتلر از سیگار به حدی بود که بار ها به این فکر افتاد که در جیره سربازان به جای سیگار به آن ها شکلات بدهد اما اطرافیانش با این کار مخالفت کردند

هیتلر در کنار اِوا براون۱۹۱۴

هیتلر در کنار اِوا براون در حالی که قلادهٔ سگ
محبوبش به نام بلاندی را در دست دارد.

در مسئله دین ، هیتلر را می توان یک کاتولیک معتقد دانست. البته او مذهبی و متعصب نبود اما با توجه به آن چه از وی می دانیم وی به خدا و مذهب کاتولیک معتقد بود و البته علاقه ای هم به دین شینتو و اسلام داشت به طوری که در زمان وی ، برلین مرکز گروه های اسلامی ضد استعمار شده بود و حتی در اس اس یک لشگر اسلامی تاسیس شد. نفرت هیتلر از یهودی بسیار زیاد بود. هیتلر که خود از سربازان جبهه جنگ جهانی اول بود و چهار سال به سختی نبرد کرده بود یهودیان را دلیل شکست آلمان می دانست و معتقد بود یهودیان خود را آلمانی نمی دانند. هیتلر زمانی که زخمی شده بود و سفری به خاک آلمان کرد در نهایت تعجب دید که تقریبا تمام منشیان، یهودی هستند و بر عکس در میدان نبرد کمتر یهودی دیده می شود. این وضع او را به قدری خشمگین کرد که قسم خورد که انتقام سختی از یهودی ها بگیرد. هیتلر به داشتن زن و فرزند علاقه نداشت زیرا معتقد بود اگر زن و فرزند داشته باشد توجهش از سرزمینش آلمان منحرف می شود و باید ماموریت الهی خود را به پایان برساند. از ویژگی های بارز دیگر آدولـف هیتلر عشق او به آلمان بود و در واقع او در عشق به آلمان فنا شده بود. همانند بعضی شاهان و دیکتاتورها سرزمینش را برای خود نمی خواست بلکه بر عکس خود را برای سرزمینش می خواست. به همین دلیل زمانی که نیروهای شوروی در نزدیکی کاخ او بودند و فهمید که دیگر نمی توان پیروز شد با « اوا براون » ازدواج و سپس خودکشی کرد. با وجود اینکه پیش از خودکشی عده بسیار زیادی از او خواستند برلین را ترک کند اما او خود را یک سرباز می دانست و معتقد بود باید عقب نشینی نکرده و از دستور اطاعت کند. در نتیجه چون از نظر بدنی خود را بسیار ضعیف می دانست و قادر به گرفتن سلاح بدست و رزم با دشمن نبود خودکشی کرد. هیتلر با خودکشی خود ایمان به ناسیونال سوسیالیسم، اطاعت از دستور و جان دادن در راه میهن را نشان داد. چند سخن از آدولـف هیتلر دنیا تنها در یک صورت آزادی مطلق و صلح واقعی را میبیند که تنها یک نفر بر دنیا حکومت کند ، دنیا را به یک کشور واحد تبدیل کند و ارتش و جنگی در کار نباشد مردان شجاع و کار آمد ، مردان و زنان گرانقدر رفتند ، ترسو ها و خیانت کارها ماندند میتوانم درک کنم مردم بعد از من در اثر تبلیغات یهود از من متنفر میشوند و نژاد آریا از هم میپاشد ولی روزی دنیا شاهد شکوه نژاد آریا میشود یا حرفی نزنید یا اگر حرفی زدید تا پای جان پای حرفتان باشید پیش بینی هیتلر پنجم فوریه ۱۹۴۵، هیتلر در پناهگاه زیر زمینی خود پس از این که شنید واحدهای ارتش سرخ به حومه برلین رسیده اند و مدافعان پایتخت رایش عمدتا نوجوانان ۱۴ تا ۱۸ ساله و نظامیان بازنشسته هستند که داوطلبانه به خدمت بازگشته اند،همکاران نزدیکش را فرا خواند و خطاب به آنان گفت : پس از شکست ما، در جهان تنها دو نیرو باقی خواهند ماند، روسیه و آمریکا که از ظرفیت معارضه با یکدیگر برخور دار هستند. معارضه این دو نیرو به علت متضاد بودن هدفهایشان اجتناب نا پذیر خواهد بود. تا هنگامی که این معارضه ادامه داشته باشد و یکی از دو طرف از صحنه خارج نشود سایر ملل با برخورداری از آرامش نسبی به پیشرفت ادامه خواهند داد . روزی که یکی از این دو قدرت در صحنه نباشد، وضعیت جهان بحرانی و نامطلوب و همه ملل دچار نا اطمینانی و به نوعی درگیر وضعیت امروز خواهند شد و این شرایط تا ظهور قدرت و یا قدرتهایی تازه و برقراری نظمی نوین درجهان ادامه خواهد یافت. زندگی شخصی اِوا براون، معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی کوتاه همسر او بود. آدولف هیتلر، از مشروبات الکلی استفاده نمی‌کرد و سیگار نمی‌کشید. او هم‌چنین گیاه‌خوار بود و از خوردن غذاهای حاوی گوشت حیوانات پرهیز می‌کرد. آدولف هیتلر به موسیقی ریشارد واگنر، آهنگساز آلمانی «عشق می‌ورزید». هیتلر مخالف زنده‌شکافی بود (رایش آلمان اولین کشوری بود که این کار را ممنوع کرد) و با مشاهدهٔ آزار حیوانات اندوهگین می‌شد. آشیانهٔ عقاب نام اقامتگاه مورد علاقه آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی بود که بربالای کوه‌های آلپ قرار داشت. میراث از هنگام مرگ آدولف هیتلر کتابهای بسیاری درباره او به‌ویژه با شروع هزاره جدید نگاشته شده. برخلاف جنگ جهانی اول که دولتمردان و حکام مختلفی مسئول شروع آن شناخته شده‌اند، هیتلر به طور عمده و به تنهایی مسبب آغاز جنگ جهانی دوم معرفی می‌شود.. نمایش صلیب شکسته نازی یا دیگر نمادهای نازی در آلمان ممنوع است. با وجود محکومیتی که توسط بسیاری از شخصیت‌های ملی علیه هیتلر صورت گرفت، نمونه‌هایی از افرادی که به میراث هیتلر الفاظی بی طرفانه نسبت داده‌اند و یا به طرفداری از آن برخاسته‌اند نیز به ویژه در جنوب آمریکا و بخش‌هایی از آسیا وجود داشته‌است. در سال ۱۹۵۳، رئیس جمهور پیشین مصر انور سادات نوشتاری مبنی بر طرفداری از هیتلر به رشتهٔ تحریر درآورده‌است.لوییس فراخان به او نسبت «مرد بسیار بزرگ» داده‌بود.] بال تاکرای (Bal Thackeray) رهبر جناح راست حزب شیو سنا (Shiv Sena)، در ایالت ماهاراشترای هند در سال ۱۹۹۵ نشان داد که یکی از تحسین کننده‌های هیتلر است.لئون دگرل فرمانده لژیون اس اس در بلژیک در کتابی که در سال ۱۹۸۵ از وی به چاپ رسید، مدعی شد که نفرت موجود علیه هیتلر توسط سرمایه‌داران و مطبوعات خلق شده و علت آن را مسیر حرکت هیتلر در برخورد با «مصالح سرمایه‌داری کلان» دانست.

خودروی شخصی هیتلر

خودروی شخصی هیتلر در نمایشگاه جنگ کانادا

اما اگر هیتلر پیروز مى شد ما یقینا در دنیاى دیگرى زندگى مى كردیم و شاید این همه كشت و كشتارهایى كه پس از این جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گیرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شاید ... شاید ایران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.