فتح قسطنطنیه



فتح قسطنطنیه

فتح قسطنطنیه

سلطان محمد فاتح

آنچه را که خواهید خواند، یک افسانه و یا یک فیلم حماسی نیست که ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده باشد، بلکه گوشه‫‌هایی است از تاریخ یک ملت، از افتخارآفرینی‌های آنها و از عزت و نصرتی که برای مسلمانان به ارمغان آوردند. گوشه‫‌ای از تاریخ ترکان عثمانی و فتح قسطنطنیه، توسط سلطانِ غازی ومجاهدِ مؤمن، سلطان محمد فاتح که با رهبریِ حکیمانه‌ی او و جان‌فشانی‌های مجاهدین تحت حمایت او، وعده‫‌ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تحقق بخشیده شد. رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می‫‌فرماید: «همانا قسطنطنیة را فتح خواهید کرد؛ چه نیک امیری است امیر آن و چه نیکو لشکری است آن لشکر» محمد دوم ملقب به سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۱م و در سن ۲۲ سالگی به حکومت رسید. وی از جمله شخصیت‌های بی نظیری بود که قدرت و عدالت، یکجا در او جمع شده بود و در همان ابتدای نوجوانی‌اش در بسیاری از علوم، از هم‌سن و سالانش پیشی گرفت. علمای مسلمان نقش بسیار مهمی در تربیت او، بر دوستیِ اسلام و ایمان، وعمل به قرآن و سنت، و حرکت در مسیر اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وسلم) داشتند. لذا او بر پایبندی به شریعت اسلامی اهتمام خاصی داشت وتقوا و ورع را رعایت می‫‌کرد وعلم وعلما را بسیار دوست داشت و برای نشر علوم بسیار تشویق می‌کرد. سلطان محمد به زبان‌های یونانی و لاتینی ٬عربی و فارسی تسلط داشت زیرا او معلمی داشت به نام جان-آنجلس یونانی که به او فلسفه و زبان‌های مختلف و روش کشورداری آموخت گرچه خود جان-آنجلس سن زیادی نداشت ولی از شاهزادگان یونانی بود که در فرانسه یعنی کشورهای روم غربی به دنیا آمد و پدر او بخاطر مسائلی از جمله عشقش به یک دختر لاتینی نسب خود را فراموش و به مذهب کاتولیکی روی آورد و از طرف خانودهٔ خود طرد شد و جان-آنجلس در اروپا به دنیا آمد و بزرگ شد و فلسفه آموخت و بعدها به دلایلی از مقربین سلطان مراد محسوب شد و به حسب امر وی او معلم محمد جوان گردید. وی پس از به حکومت رسیدن، مسیر پدر و اجدادش را در ادامه‌ی فتوحات اسلامی و هدف قرار دادن قلب و مرکز حکومت صلیبی (قسطنطنیه یا استانبول امروزی) دنبال کرد و برای رسیدن به این هدف، اصلاحات زیادی را در اداره‌ی دولت و موارد و مصارف مالیِ آن انجام داد، از اسراف اموال جلوگیری کرد و لشکر اسلامی را بیش از پیش سازماندهی نمود که نتیجه و دستاورد این اصلاحات، فتح قسطنطنیه یعنی بزرگترین فتح و مهم‌ترین آن‌ها پس از عصر خلفای راشدین بود. سلطان محمد فاتح خود را مانند اسکندر مقدونی می‌دانست و معتقد بود چیزی از او کم ندارد و می‌خواست اسم خود را مانند اسکندر جاودانه کند ولی برای او مرگ و از بین رفتن مزارش حائز اهمیت نبود. فتح قسطنطنیه:

مینیاتوری فرانسوی از کنستانتینو پل قرن 15

مینیاتوری فرانسوی از کنستانتینو پل قرن 15

قسطنطنیه از مهم‌ترین و زیباترین شهرهای آن زمان بود که در سال ۳۳۰ م توسط امپراطور بیزانس، قسطنطین اول بنا نهاده شد و دارای موقیتی بی‫نظیر بود که درباره‌ی آن گفته شده: «اگر تمام جهان یک کشور محسوب می‌شد،همانا قسطنطنیه بهترین و شایسته‌ترین شهر برای پایتختی آن بود». بارها نيروهاى مهاجم تا پاهاى اين قلعه عظيم جلو آمده بودند اما حتى اعراب مسلمان در اوج قدرت نتوانستند اين شهر را تسخير كنند. اكنون براى غرب مسيحى، بيزانس و قسطنطنيه يا كنستانتينوپول يك «نماد» بود، نماد مقاومت. آن ها همواره در نبرد با قدرت هاى شرقى شكست خورده بودند و حتى عليرغم ۲ قرن نبرد در جنگ هاى صليبى نيز بازنده بودند و حالا بايد به هر قيمت جلوى سقوط قسطنطنيه را مى گرفتند از مهم‌ترین دلایل و انگیزه‌های امیران مسلمان برای فتح این شهر، توصیف و تمجید فاتح و لشکر فتح کننده‫‌ی این شهر توسط رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. بنابراین در زمان خلافت بنی امیه و بنی عباس، چندین بار برای فتح آن اقدام شد، اما به دلیل موقعیت استراتژیک و منحصر به‫ فرد آن، موفق به این کار نشدند. سلاطین عثمانی قبل از محمد فاتح نیز بارها تا نزدیکی‌های قسطنطنیه پیش رفتند و آن را محاصره کردند اما هر بار به دلایل مختلف از جمله، حمله‌ی تیمور لنگ به سرزمین‌های اسلامی، موفق به این کار نشدند.

بخشی از دیوار قسطنطنیه

بخشی از دیوار قسطنطنیه

زمانی که محمد فاتح به خلافت رسید به دنبال راهی برای فتح قسطنطنیه بود. از جمله علمایی که او را برای این کار بسیار تشویق می‫کرد و در شکل گیری شخصیت سلطان محمد تأثیر بسزایی داشت شیخ آق شمس الدین بود. شیخ از زمان کوچکی، دائما به او یادآوی می‫کرد، که او همان امیری است که قسطنطنیه را فتح خواهد کرد و پیامبر در حدیثی او و لشکر او را تمجید کرده است. سلطان محمد دوم در ابتداى كار با چند شورش داخلى مواجه شد ولى بعدها دست به اصلاحات جدى در نيروهاى ينى چرى (جان نثار) زد و اين واحدها را داراى قدرتى بسيار قابل توجه كرد. وى در زمستان ۱۴۵۲ سپاهى ۱۰۰ هزار نفرى را متشكل از ۲۰ هزار چريك و ۱۲ هزار جنگجوى ينى چرى آماده كرد در حالى كه از فلاخن هاى بزرگ و منجنيق بهره مى برد سلطان، مجاهدین را با سلاحهای روز مجهز نمود و علاوه بر آموزشهای نظامی، روح معنویت اسلامی و جهادی را در وجود آنها دمید و ستایش رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مورد فاتحین قسطنطنیه به آنها یادآوری کرد. ازجمله اسلحه‌هایی که سلطان محمد برای ارتش مجاهدین آماده کرد، توپخانه‌هایی بود که وزن آن‌ها به صدها تُن می‌رسید و برای حرکت دادن هر کدام، احتیاج به صد ها گاو نر قوی بود. این در حالی بود که اروپا هرگز وجود چنین اسلحه ای را تصور هم نمی‫‌توانست بکند. هر چند که این توپ‌ها بسیار ابتدایی بود و برد آن از دو کیلومتر تجاوز نمی‌کرد، اما آن‫ زمان، پیشرفته‌ترین سلاح روز محسوب می‫‌شد. از سوی دیگر از آنجا که قسطنطنیه شبه جزیره‫‌ای بود که سه طرف آن را آب فرا گرفته بود، برای تکمیل محاصره‌ی آن نیاز به کشتی بود، لذا با ساخت بیش از چهارصد ناو جنگیِ مختلف در دریای مرمره، نیروی دریایی عثمانی را برای این فتح مهم و بزرگ، کاملا آماده ساخت و آن را به بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان تبدیل کرد. از اقدامات دیگر او برای حمله به قسطنطنیه، ساخت قلعه‫‌ی روملی حصار (یا قلعه‫‌ی روم) بر قسمت اروپایی تنگه‫‌ی بوسفور و در تنگ‫‌ترین نقطه‫‌ی مممکن بود که سبب می‫‌شد بر تنگه، کاملا تسلط داشته باشد. ساخت این قلعه سه ماه به طول انجامید و سلطان شخصا در ساخت آن مشارکت داشت که سبب دلگرمی هزاران مجاهدی بود که مشغول ساخت قلعه بودند. وی همچنین فرمان داد تا منجنیق‫‌ها و توپ‫‌ها را در ساحل و رو به تنگه نصب کنند تا از عبور کشتی‫‌های رومی و اروپایی در بوسفور جلوگیری کنند. اقدامات امپراطور بیزانس برای مقابله با لشکر ترکان عثمانی: در اثنایی که سلطان خود را برای یک حمله‌ی گسترده آماده می‫‌کرد، امپراطور بیزانس سعی داشت با ارسال اموال و هدایای مختلف، او را از این کار منصرف کند. از سوی دیگر با پیشنهاد رشوه به برخی از مستشاران و فرماندهان عثمانی، سعی داشت تا آنها را وادار کند تا سلطان را از این کار منصرف کنند. اما از آنجایی که سلطان محمد و فرماندهان مخلص و شجاع عثمانی، کاملا بر تصمیم خود مصر بودند و هدف آنها رضایت الله جل جلاله بود، حتی یک لحظه در کار خود درنگ نکردند. از سوی دیگر امپراطور بیزانس که درمانده شده بود برای نجات حکومت و کشورش، دست به دامان کشورهای اروپایی شد و از سایر کشورها و در رأس آن‌ها پاپ، رئیس کاتولیک‫‌های اروپا، طلب کمک کرد و به او پیشنهاد داد که در صورت مساعدت آنها، کلیساهای ارتدوکس را تحت أمر او و کلیسای کاتولیک قرار خواهد داد ـ این در حالی بود که کلیساهای دولت بیزانس و کلیسای قسطنطنیه تابع مذهب ارتدوکس بودند و با کلیساهای کاتولیک و سران آن‌ها در اروپا کاملا مخالف بودند ـ بر اساس این پیشنهاد، پاپ نماینده‌ای را به قسطنطنیه فرستاد که در کلیسای ایاصوفیه از مردم درخواست کرد تا از پاپ کاتولیک اطاعت نمایند.

پرتره پاپ وقت نیکولاس

پرتره پاپ وقت نیکولاس

این درخواست، خشم مردم شهر را برانگیخت و سبب شد تا مردم بر خلاف خواست آن‌ها عمل کنند و حتی برخی از سران امپراطوری ارتدوکس بیان کردند: «ما مشاهده‫‌ی عمامه‫‌های ترکان (مسلمان) را در کشور بیزانس بر مشاهده‫‌ی کلاه‫‌های فرنگی ترجیح می‫‌دهیم» . موقعیت نظامی قسطنطنیه: دورتادور قسطنطنيه - حتي در آن جاهايي كه كنار درياي مرمره و تنگه بسفر قرار داشت - يك ديواره به طول 20 كيلومتر كشيده شده بود؛ ديواره اي كه به مرور زمان و با حمله هاي مختلف، ديوارهاي كوچك تري هم دركنار آن ساخته شده بود و يك سپر حفاظتي چندلايه را به دور شهر تشكيل مي داد. اين سپر دفاعي باعث مي شد نيروي تدافعي اندكي هم بتواند در برابر يك لشكر قوي از شهر حفاظت كند. در حمله ارتش 100 هزارنفري سلطان محمد هم تنها 7 هزار نفر نيروي تدافعي در شهر بودند اما توانستند يكماه از شهر دفاع كنند و فقط يك دليل باعث شد كه ديوارها اين بار نتوانند قديسان كليساي اياصوفيه را حفظ كنند: دليلي به نام باروت. جنگ قسطنطنيه همان طور كه بعدها باعث به وجودآمدن رنسانس در اروپاي قرون وسطي شد، خودش هم رنسانسي در عصر جنگ هاي تن به تن قديمي محسوب مي شد. براي اولين بار يك ارتش به طور سازمان يافته از باروت و گلوله توپ براي حمله به يك شهر استفاده مي كرد. همانطور که گفته شد، سه جهت قسطنطنیه را آب فرا گرفته بود، از سمت جنوب و غرب به دریای مرمره و از شرق و شمال شرقی به تنگه‫‌ی بوسفور و از شمال به شاخ طلایی (خلیج) که بسیار شدید با لشکری بزرگ از آن محافظت می‫‌شد و از ورود هر کشتی به درون آن جلوگیری می‫‌شد. علاوه بر این در طول این سواحل، دیوارهای بلندی کشیده شده بود. در ضلع غربی شهر که به خشکی متصل میشد و به قاره اروپا می‌رسید، دیوارهای بزرگ و عریضی از ساحل دریای مرمره تا شاخ طلایی کشیده شده بود که طول آن بیش از هشت کیلومتر بود. پس از این دیوار نیز دیوار دیگری کشیده شده بود که با دیوار اولی شصت فوت فاصله داشت. ارتفاع دیوار داخلی چهل فوت بود که بر آن برج‫هایی ساخته شده بود که ارتفاع هر کدام به شصت فوت می‫رسید . دیوار خارجی نیز ارتفاع آن تقریبا به ۲۵ فوت می‫رسید و برج‫های ساخته شده بر آن، پر از سربازان مسلح بود. در کل قسطنطنیه، با توجه به موقیت طبیعی آن و همچنین دیوارهای اطراف و دژهای موجود از بهترین و مستحکم‌ترین شهرهای جهان، از جنبه‫‌ی نظامی محسوب می‫‌شد که تصرف آن را بسیار مشکل و ظاهرا غیر ممکن می‫‌ساخت. در گذشته و پیش از سلطان محمد، یازده حمله از جانب مجاهدین مسلمان برای تصرف این شهر صورت گرفته بود که همه‫‌ی این حمله‫‌ها ناکام مانده بود.

آمادگی برای جنگ: سلطان اخبار دشمن را دریافت می‫‌کرد و شخصا از استحکامات و دیوارها و توان دشمن بازدید می‌نمود. وی همچنین دستور داد راه بین أدرنه و قسطنطنیه را برای انتقال توپ‌ها به قسطنطنیه، هموار سازند. کار انتقال توپ‌ها به همراه ارتش عظیم عثمانی به فرماندهی سلطان محمد، دو ماه به طول انجامید و در تاریخ ۶ آپریل ۱۴۵۳م سلطان به همراه لشکر عثمانی که نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر بودند به اطراف قسطنطنیه رسیدند. در این هنگام سلطان رو به قبله کرده و دو رکعت نماز خواند و از الله جل جلاله طلب نصرت نمود و تمامی لشکریان نیز به نماز ایستادند و به دعا مشغول شدند. سپس سلطان سربازان را فرا خوانده وخطابه‌‫ای بسیار تاثیرگذار و قوی خواند و آن‌ها را به جهاد در راه الله و طلب نصرت و شهادت از او تشویق کرد و به آن‌ها صدق و اخلاص در جنگ و قربانی در راه الله را یادآوری نمود وبا قرائت آیاتی از قرآن که در آن تشویق به جهاد و قتال در راه الله شده است، هدف اسلامی و دینی را برای آنها یادآور گردید. همچنین حدیث رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را که بشارت به فتح قسطنطنیه داده بود و امیر و لشکر آن را ستایش کرده بود را برای آن‌ها قرائت کرد و بیان کرد که عزت اسلام و مسلمین در فتح این کشور خواهد بود. پس لشکر همه شعار الله أکبر و لاإله الا الله سر دادند. از جمله عواملی که سبب بالا رفتن روحیه ی مجاهدین شده بود، حضور علمای دین در میان صفوف مجاهدین بود تا جایی که هر سرباز بی‫‌صبرانه منتظر امر فرمانده برای شروع جنگ بود تا وظیفه‌ی اسلامی خود را انجام دهد. سلطان محمد عزمش را جزم كرده بود كه شهر را بگيرد؛ به همين دليل از مدت ها قبل تدارك حمله ديده بود. رايزن ها و جاسوس هاي او توانسته بودند زودتر از مدافعان شهر، يك مهندس آلماني به نام اوربان را استخدام كنند تا برايشان يك توپ ويژه بسازد. اوربان ابتدا قرار بود براي كنستانتين مسيحي توپ بسازد اما پيشنهاد اغواكننده سلطان محمد او را از سمت مدافعان، به جبهه مهاجمان منتقل كرد تا بزرگ ترين اسلحه تاريخ تا آن زمان را بسازد. او به سلطان ضمانت داد توپي بسازد كه بتواند ديواره هاي شهر را نابود كند. توپ ويژه ارتش عثماني ساخته شد؛

توپ اوربان معروف به توپ شاهی

توپ اوربان معروف به توپ شاهی

اسلحه مخوفي به طول 8 متر كه مي توانست در هر شليك، يك گلوله 550 كيلويي را از فاصله يك كيلومتري به سمت ديواره شليك كند. توپ، باسيليك نام گرفت كه به نام يوناني يك اژدهاي افسانه اي اشاره داشت. قدرت شليك توپ هاي ارتش عثماني با توپ هاي قسطنطنيه اصلا قابل مقايسه نبود. شليك توپ هاي شهر، بيشتر از آسيب زدن به ارتش عثماني، ديواره هاي خود شهر را خراب مي كرد. آغاز هجوم و محاصره‌ قسطنطنیه:

محاصره قسطنطنیه (تقاشی شده در ۱۴۹۹)

محاصره قسطنطنیه (تقاشی شده در ۱۴۹۹)

بل از شروع جنگ، سلطان از امپراطور قسطنطین درخواست کرد که شهر را به آن‌ها تسلیم کند و متعهد شد که در صورت تسلیم شهر، با ساکنین آن با احترام برخورد کند و آن‌ها را در اجرای فرایض دینی‫‌شان و پایبندی به معتقداتشان آزاد بگذارد و هیچکس متعرض آن‌ها نشود. اما امپراطور قسطنطین با اعتماد به دیوارهای مستحکم و برج‌‫های بلند و مملو از سربازان جنگی خود، درخواست سلطان محمد را رد کرد و منتظر رسیدن نیروهای کمکی از اروپا ماند. اروپاييان مطابق معمول دست روى دست گذاشتند و كمكى براى امپراتور بيزانس (كه ملتمسانه از آن ها كمك مى خواست) نفرستادند. تنها ۲ هزار نفر ونيزى و جنوايى به ۵ هزار نيروى مدافع قلعه كمك كردند. در اين بين البته كمك ۵۰ هزار نفر مردم شهر نيز (بخش اعظم مردم شهر را ترك كرده بودند) بى تأثير نبود مردان جنوايى نيز به دليل برخوردارى از فنون دفاع شهرى مردم را خوب آموزش دادند. حصارها و قلعه ها را بخوبى بازسازى كردند. از آن طرف مردم شهر نيز كليه مايملك خود را براى خدمت به شهر گردآوردند اما ظاهراً اين نيروها به تنهايى براى مقابله با ارتش ترك كافى نبود. سلطان محمد از طرف ديگر به دنبال ايجاد يك نيروى دريايى بسيار قوى نيز بود تا بتواند قسطنطنيه را از ۳ سو مورد هجوم قرار دهد. وى ۱۲۰ ناو جنگى را به اطراف بسفر فرستاد در ۱۲ رمضان محاصره شروع شد و سلطان نیروی زمینی خود را به سه دسته تقسیم کرد و آن‌ها را پشت دیوارهای شهر در جهات مختلف، مستقر کرد و نیروی پشتیبانی احتیاطی را پس از آنها قرا داد. توپخانه‫ها را نیز پشت دیوارها نصب کرد و ناوهای جنگی را در آبهای اطراف شهر، پخش کرد. این ناوها به دلیل حمایت شدیدی که از شاخ طلایی می‌شد، نتوانستند وارد آن شوند. نیروی دریایی بیزانس و ایتالیایی هر کشتی را که به خلیج نزدیک می‌شد مورد هدف قرار می‫دادند. اما نیروی دریایی عثمانی توانست جزایر دریای مرمره را به تصرف در آورد. بیزانسی‫‫‌ها تمام نیروی خود برای دفاع از قسطنطنیه به کار گرفتند و سربازان را بر دیوارها مستقر کردند و استحکامات دفاعی را افزایش دادند.

استفاده‌ی ارتش عثمانی از توپخانه‌های فوق سنگین

استفاده‌ی ارتش عثمانی از توپخانه‌های فوق سنگین

از ۶ آوريل ۱۴۵۳ محمد دوم در حالى كه نيروهايش آماده حمله بودند توپ هاى عظيم خود را به ميدان آورد. اين ۳ توپ كه يكى از آن ها گلوله اى به وزن ۳۰۰ كيلو را پرتاب مى كرد، سبب وحشت يونانى ها شد. با شلیک هر توپ و صدای مهیب آن که از فاصله ۲۵ کیلومتری شنیده می‌شد، ترس و وحشت بر قلوب بیزانس‫ها سایه می‫افکند و لرزه بر اندام آنها می‌افتاد. شلیک توپ‌ها سبب تخریب قسمتهایی از دیوارها می‌شد، اما مدافعین شهر که تعداد آنها تقریبا چهل هزار سرباز مسلح بود، به سرعت آن را ترمیم می‫کردند. در زمانی که حملات نیروی زمینی سپاه مسلمان عثمانی در قسمت خشکی شدت یافت، بعضی از ناوهای جنگی مسلمانان فرصت را غنیمت شمرده و سعی کردند وارد بندر و شاخ طلایی شوند، اما کشتی‌های بیزانسی که به شدت از ورودی‌‫های خلیج دفاع می‫‌کردند و به وسیله‌‫ی کشتی‫‌های ایتالیایی و اروپایی حمایت می‌‫شدند، توانستند حملات آن‌ها را دفع کنند و آن‌ها را وادار به عقب‫‌نشینی کنند. در جهت دیگر، هر چند که عثمانی‌ها کاملا شهر را محاصره کرده بودند و به صورت هلالی شکل در اطراف شهر مستقر شده بودند تا از رسیدن امدادات نظامی و آذوقه به شهر جلوگیری کننند، اما چهار کشتی از پنج کشتی غربی که از سوی پاپ برای کمک به بیزانسی‫‌های تحت محاصره فرستاده شده بود، بدلیل تجربه وخبره‌گی نیروهای آن‌ها در جنگ‌های دریایی و بهره بردن از اسلحه‌‫های آتشین، توانستند دیوار محاصره را بشکنند و خود را به شهر برسانند که این امر سبب شد تا بیزانسی‌‫ها روحیه‌ا‫ی تازه پیدا کنند و با قدرت بیشتری از دروازه‌های خشکی و آبی محافظت کنند. شکستِ نیروی دریایی عثمانی در چند نقطه سبب شد تا برخی از مشاوران سلطان و در رأس آنها وزیر او خلیل باشا سعی کنند سلطان را راضی کنند تا از محاصره دست برداشته و از تسلط بر شهر منصرف شود و به صلح با بیزانسی‫‌ها راضی گردد. اما سلطان بر هدف خود بسیار مصر بود و دستور داد تجهیزات دفاعی شهر را از هر سو، به توپ ببندند. عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی: تمام راه‌ها برای گشودن دروازه‌‫های شهر، به شکست انجامیده بود و هیچ راه دیگری به ذهن سلطان نمی‌رسید که بتواند به نتیجه برسد مگر اینکه بتواند ناوهای جنگی را وارد شاخ طلایی نماید که این کار نیز بدلیل حفاظت شدید از ورودی‌های آن توسط کشتی‌‫های بیزانسی و اروپایی، تقریبا غیر ممکن بود. سلطان تصمیم داشت با عبور دادن ناوهای جنگی از خلیج و ورود به شاخ طلایی بر شهر تسلط یابد، چرا که از طرفی دیوارهای شهر، در ساحل خلیج و شاخ طلایی سست‌‫تر بود و از سوی دیگر، در صورتی که بیزانسی‌ها بخواهند نیروهای دفاعی خود را از ضلع غربی شهر به آنجا انتقال دهند، بتواند فرصت مناسبی را برای نیروهای توپخانه به وجود آورد تا شهر را مورد هدف قرار دهند و با کم شدن نیروی دفاعی در آن نقطه، زمینه را برای حمله به شهر از آن نقطه فراهم کند. در مه ۱۴۵۳ محمد فاتح به فكر انتقال دهها كشتى از طريق بُسفر به داخل شاخ زرين افتاد به دلیل بسته بودن ورودی خلیج و شاخ طلایی توسط نیروی دریایی اروپا و ایتالیا و بیزانس، سلطان تصمیم گرفت آن‌ها را غافل‫گیر کرده و با عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی و به آب انداختن آن‌ها در سواحل شاخ طلایی، بر آن‌ها مسلط شود.

عبور کشتی‌های عثمانی از خشکی

عبور کشتی‌های عثمانی از خشکی

برای انجام این طرح سلطان دستور داد تا مهندسان از مسیر نقشه‌‫برداری کنند و هزاران مجاهد، مناطق مرتفع را در تاریکی شب هموار سازند. آن‌ها مسیر را با الوارهای چوبیِ آغشته به چربی و روغن، فرش کردند و توانستند در یک شب، هفتاد کشتی را به وسیله ی مردان قوی و قاطر بر روی الوارها کشیده و از خشکی عبور دهند و آن‌ها را در ساحل خلیج به آب بیندازند. حد فاصل بین دو دریا که کشتی‫‌ها از آن عبور داده شد، تقریبا نزدیک به پنج کیلومتر بود که قسمتهایی از مسیر نیز دارای تپه‌‫های بلند و مرتفع کوهستانی بود و این امر کار انتقال را برای آنها مشکل‌‫تر می‫‌کرد. اما با این وجود، آنها هفتاد کشتی را در یک شب انتقال دادند که کاری بسیار بزرگ و غیر قابل تصور، بلکه به نسبت آن زمان، معجزه‫‌ای از معجزات محسوب می‫‌شد. برای اولین بار، تاریخ شاهد چنین صحنه‌ای حماسی بود که سربازان لشکری، کشتی‌‫ها ر از میان دره‫‌ها و تپه‫‌ها و در فاصله‫‌ی زمانی یک شب به نقطه‌‫ای دیگر منتقل کنند. از سوی دیگر و در ضلع غربی، مجاهدان تمام شب، شهر را به توپ بستند تا بیزانسی‫‌ها را مشغول خود کرده و آنها را از ناحیه‫‌ی شمالی که کار انتقال کشتی‫‌ها صورت می‫‌گرفت غافل سازند. بعد از انتقال کشتی‫ها، سلطان محمد دستور داد تا پل محکمی را بر ساحل خلیج بسازند که طول آن ۱۰۰ فوت و عرض آن ۵۰ فوت بود و توپ‌ها را بر آن نصب کردند. همچنین کشتی‌های انتقال داده شده را کاملا تجهیز کرد و آن‌ها را با سربازان مسلح به نزدیک‌ترین نقطه‌ی ممکن از دیوارهای اطراف شهر، هدایت کرد. صبح روز بعد که اهل شهر با تکبیرهای بلند عثمانی‫‌ها و رجزهای ایمانی آنها، از خواب بیدار شدند، آنچه را که می‫‌دیدند نمی‫‌توانستند باور کنند. آنها با دیدن ناوهای جنگی عثمانی‌‫ها در پشت دیوارهای شهر و حضور هزاران مجاهد که سعی داشتند خود را با پله‫‌های آهنی به بالای دیوار ها شهر برسانند، شوکه شدند و احساس کردند با جنّیانی روبرو هستند که مقاومت در مقابل آنها غیر ممکن است. آنها حتی تصور نمی‌‫توانستند بکنند که چه واقعه‫‌ای رخ داده است؛ چگونه کشتی‫‌های عثمانی بدون هیچگونه درگیری بر خلیج و شاخ طلایی مسلط شده‫‌اند و مهاجمان مسلمان چطور خلیج را پشت سر گذاشته و خود را به دیوارها رسانده‌‫اند، در حالی که هیچ کشتی‌ای از دفاع سخت و آتشین نیروی دریایی اروپا و بیزانس عبور نکرده است. نه! این ممکن نیست مگر اینکه آن‌ها مخلوقاتی هستند که از آسمان نازل شده‌‫اند!! یکی از مورخین بیزانسی چنین می‫‌گوید: «ما هرگز در گذشته ندیدیم و نشنیدیم که کسی چنین کار خارق‫ العاده‌‫ای انجام دهد. محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد و به جای آن‫که کشتی‫‌ها را از امواج دریا بگذراند، آنها را از بلندای کوه‌ها و قله‌های آن عبور داد. محمد فاتح با این کار خود، از اسکندر کبیر پیشی گرفت» با موفقیتی که سلطان در کار انتقال کشتی‌‫ها بدست آورد، یأس و ناامیدی بر اهل شهر مستولی گشت و شایعه شد: زمانی قسطنطنیه سقوط خواهد کردکه ببینی کشتی‫‌ها خشکی را در می‫‌نوردند. و گفته می‫‌شد: کسانی که در خشکی کشتیرانی می‌کننند، مسلما بر شهر نیز مسلط خواهند شد. همچنین وجود ناوهای جنگی مسلمانان در خلیج طلایی سبب شد روحیه‌ی سربازانی که از شهر و دیوارها دفاع می‌کردند به شدت ضعیف گردد و مجبور شدند نیروهای دفاعی زیادی را از قسمت‌‫های دیگر به آنجا فرا بخوانند تا از دیوارهای مقابل خلیج دفاع کنند، چرا که این دیوارها از سایر نقاط ضعیف‌تر بود و این امر باعث ضعیف شدن نیروی دفاعی آن‌ها در بخش‌های دیگر شد. جلسه‫‌ی میان امپراطور قسطنطین و معاونان او: در این جلسه مشاوران امپراطور و فرماندهان به او پیشنهاد دادند که خود شخصا به اروپا رفته و از سران مسیحیت درخواست کمک کند، تا با لشکرهای مسیحی که از اروپا خواهد آورد، سلطان محمد مجبور شود محاصره‌ی شهر را رها کند. اما پادشاه این پیشنهاد را رد کرد و اصرار داشت تا آخرین لحظه از شهر دفاع کند و ملت خود را تنها نگذارد و به فرستادن گروه‫‌هایی برای درخواست کمک اکتفا کرد. جنگ روانی عثمانی‫‌ها: سلطان حملات خود را برای تصرف دیوارها و برج‌‫ها قوت بخشید و مجاهدان مسلمان با شجاعت وصف ناشدنی بسوی دیوارها آتش گشوده و برای باز کردن درها بسوی آن حمله می‫‌کردند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگری، سپاهیان قسطنطین را به ترس و وحشت می‌انداخت، فریادهای الله اکبر مجاهدین بود که مانند صاعقه فضا را شکافته و بر قلب آن‌ها فرو می‫‌آمد. همچنین سلطان توپهای قویّ دیگری را بر ساحل نصب کرد که شلیک توپی سبب غرق شدن یکی از کشتیهای تجاری بیزانسی‫‌ها شد و بقیه‫‌ی کشتی‌ها نیز از ترس، مجبور به فرار شدند. فرار کشتی‌های تجاری و حملات پی در پی و شبانه روزی نیروهای مجاهدین، سبب شد که آرامش مدافعان بیزانسی از بین برود و تمرکز آن‌ها به هم بخورد و بیش از پیش درمانده و ناامید گردند. شیوه‌های مبتکرانه سلطان محمد در جنگ سلطان در مراحل مختلف، با شیوه‌‫ها و فنون جدیدِ جنگ و محاصره و با روش‌های مختلف و جنگ روانی، که برای بیزانسی‫‌ها غیر آشنا و عجیب بود، آن‌ها را مورد تهاجم قرار می‌‫داد که سبب می‫‌شد از دادن پاسخ مناسب به این حملات، درمانده شوند. از جمله شیوه‫‌هایی که سلطان محمد به کار برد، حفر تونل‌هایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. با حفر این خندق‌ها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین می‌شنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آن‌ها در برمی‫‌گرفت و احساس می‫‌کردند که زمین شکافته می‫‌شود و سربازان مسلمان از آن خارج می‌شوند و شهر از حضور آنها پر می‌شود. از جمله شیوه‫‌هایی که سلطان محمد به کار برد، حفر تونل‌هایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. مهندسان صرب هم به استخدام سلطان مسلمان درآمده بودند و تونل هايي از سمت ارتش مهاجم به زير ديواره اصلي شهر و داخل شهر حفر مي كردند تا سربازان بتوانند از آنجا حمله كنند. با حفر این خندق‌ها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین می‌شنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آن‌ها در برمی‫‌گرفت و احساس می‫‌کردند که زمین شکافته می‫‌شود و سربازان مسلمان از آن خارج می‌شوند و شهر از حضور آنها پر می‌شود. در مقابل، يك مهندس آلماني با كمك تشت هاي آب و ثبت ارتعاشات ناشي از حفاري، به مدافعان قسطنطنيه كمك مي كرد تا محل تونل هاي جديد كشف شود. عملیات حفر تونل‫‌ها بسیار سخت و مشکل بود، چرا که در این اثنا تعدادی از مجاهدین بر اثر خفگی شهید شدند و تعدادی دیگر نیز بر اثر مواد مذابی که مدافعین شهر، داخل تونل‌ها می‌ریختند شهید شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت بیزانسی‫‌ها درآمده و گردن زده شدند و سرهای آن‌ها بسوی لشکر مسلمانان انداخته شد. اما با تمام این‫‌ها، مجاهدان به کار خود برای حفر تونل‌ها ادامه دادند. از جمله ترفند های دیگر سلطان برای دستیابی به شهر، ساخت قلعه‫‌های چوبی محکم و بلندی بود که ارتفاع آن از ارتفاع دیوارها بلندتر بود و به وسیله‌‫ی زره‌‫ها و پوست‌‫های خیس، پوشیده شده بود تا از آتش دشمن محفوظ بماند. این قلعه‫‌های چوبی متحرک بودند و در بالای آن امکان استقرار سه دسته از مجاهدان وجود داشت.

شمشیر محمد فاتح در کاخ توپقاپی

شمشیر محمد فاتح در کاخ توپقاپی

پس از استقرار تیراندازان در بالا، کسانی که در پایین قرار داشتند، قلعه‌‫ها را به دیوارها نزدیک کرده و از بالا تیراندازان ماهر، هر کسی را که سرش را بالا می آورد با تیر می‫‌زدند. به کارگیری این قلعه‫‌ها نیز مدافعان را به وحشت انداخت تا جایی که خود امپراطور شخصا برای برای دفع قلعه‌‫ها و سربازان تیرانداز، به مدافعان ملحق شد و درگیری شدیدی بین دو طرف رخ داد. مسلمانان بر برخی از قسمت‫‌های دیوار تسلط یافتند، تا جایی که امپراطور بیزانس گمان کرد که مسلمانان به شهر داخل شده و آن را تصرف کرده‫‌اند، اما مدافعان بیزانسی آتش سنگینی را بسوی قلعه‫‌ها گشودند که پس مدتی قلعه‫‌ها آتش گرفت و بر برجهای شهر سقوط کرد و سبب کشته شدن مدافعین و تخریب قلعه‌‫ها گشت و خندق‌های اطراف دیوار پر از سنگ و خاک شد. با این وجود عثمانی‫‌ها از ادامه‌ی حملات ناامید نشدند و سلطان که شخصا بر امور اشراف داشت فرمود: فردا چهار برج چوبی دیگر خواهیم ساخت. تضعیف روحیه مردم شهر يك عقيده خرافي مي گفت: موقعي قسطنطنيه سقوط مي كند كه روح مقدس از آن شهر برود . ۲۲ مي 1453 (يك هفته قبل از سقوط شهر) اتفاقات عجيبي افتاد كه خيلي از مردم شهر آن را به همان خرافه ربط دادند. ماه، علامت شهر قسطنطنيه بود و با به وجودآمدن يك ماه گرفتگي، اتفاقات عجيب شروع شد. شعله هايي سرخ رنگ گنبد كليساي اياصوفيه را روشن كردند و شعله هايي هم در دوردست، دورتر از اردوگاه دشمن ديده مي شد. مه عجيبي كه براي آن موقع سال بي سابقه بود سراسر شهر را فرا گرفته بود. چو افتاد كه روح مقدس دارد شهر را ترك مي كند. بعدها مشخص شد همه اينها به خاطر تغييرات جوي ناشي از اثرات آتشفشان كووايي در اقيانوس آرام است و شفق قطبي ناشي از خاكسترها باعث آن شعله هاي سرخ شده بود.

ترس و شایعات اهالی شهر قسطنطنیه را فرا گرفته بود. آن‌ها برای ایجاد آرامش و برانگیختن احساسات مردم، مجسمه‫‌ای را که به گمان آن‌ها مجسمه‌ی حضرت مریم بود، در شهر می‌گرداندند و از آن طلب کمک می‌کردند تا آن‌ها را بر دشمنانشان پیروز گرداند، 26 می ناگهان مجسمه از دست آنها افتاد و شکست.ناگهان هوا طوفانی شد وبارانی سهمگین شروع به باریدن کرد مردم این امر را بسیار شوم تلقی کردند و آن را به فال بد گرفتند. این واقعه روحیه‌ی مردم و مخصوصا مدافعان را بیش از بیش تضعیف کرد.

پرتره مریم مقدس که مردم معتقد بودند از شهر محافظت میکند

پرتره مریم مقدس که مردم معتقد بودند از شهر محافظت میکند

همچنین فردای آن روز باران تندی بارید که با رعد و برق همراه بود. یکی از صاعقه‌ها به کلیسای ایاصوفیه برخورد کرد. کشیش کلیسا این واقعه را نیز به دنبال واقعه روز قبل، به فال بد گرفت و آنرا شوم دانست. سپس پیش امبراطور رفته و او را از واقعه آگاه کرد و به او خبر داد که خداوند آنها را رها کرده است و بزودی شهر به دست مجاهدان مسلمان عثمانی سقوط خواهد کرد. این خبر امپراطور را بسیار اندوهگین کرد تا جایی که از هوش رفت. رایزنی‌های سلطان محمد با امپراطور بیزانس: سلطان محمد احساس کرد که چیزی تا سقوط شهر نمانده است، اما با این وجود می‫‌خواست که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر شود. پس نامه‫‌ای به امپراطور نوشت و از او درخواست کرد که شهر را بدون خونریزی تسلیم او کند و به او وعده داد که در این صورت، امنیت او و خانواده و نزدیکانش و تمامی کسانی که می‫‌خواهند از شهر خارج شوند یا آنجا باقی بمانند، را تأمین خواهد کرد و هیچ کس متعرض آن‌ها نخواهد شد. هنگامی که نامه به امپراطور رسید، مشاوران خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست که بعضی رای به تسلیم شهر و بعضی دیگر رای به ادامه‫‌ی دفاع از شهر دادند. امپراطور بیزانس، رأی گروه دوم را پذیرفت و در جواب نامه‌ی سلطان محمد نوشت: «خدا را شکر می‫‌کنم که سلطان میل به امنیت و عدم خونریزی دارد. همانا من راضی می‫‌شوم که جزیه پرداخت کنم اما درباره‌ی این شهر: قسم یاد می‌کنم که تا آخرین نفس از آن دفاع کنم، یا تاج و تختم را حفظ خواهم کرد و یا در زیر دیوارهای آن دفن خواهم شد». هنگامی که سلطان محمد نامه‌ی امپراطور بیزانس را خواند فرمود: «باشد؛ به زودی یا قسطنطنیه مملکت من می‫‌شود یا قبر من». پس از اینکه سلطان از تسلیم شهر به صورت مسالمت آمیز ناامید شد، هجوم را شدت بخشید و بر آتش توپخانه افزود تا جایی که توپخانه‌ی سلطانی که قوی‌ترین توپخانه‌ی آن‌ها بود، منفجر گشت و توپچی‫‌ها و مهندس توپخانه کشته شدند. اما سلطان از شدت عملیات و آتش توپخانه‫‌ای خود نکاست بلکه با سرد کردن توپ‫‌ها بوسیله‌ی روغن زیتون، بر شدت عملیات افزود، تا جایی که علاوه بر دیوارها و برج‌‫ها، توانست وسط شهر را هدف قرار دهد. حملات همه جانبه برای تصرف شهر: در ساعت یک بعد از نیمه شب، سلطان محمد فرمان هجوم گسترده علیه مواضع دشمن را صادر کرد که با این فرمان مجاهدان با سر دادن فریاد های الله أکبر به دیوارها نزدیک شدند. بیزانسی‌ها از این هجوم به شدت دچار وحشت شده و ناقوس کلیساها را به عنوان علامت خطر به صدا در آوردند. این هجوم در آنِ واحد از خشکی و دریا و بر اساس نقشه‫‌ای بسیار دقیق صورت گرفت . این حملات در اطراف مختلف شهر صورت می‫‌گرفت، اما نقطه‌ی تمرکز این حملات، منطقه‌‫ای به نام وادی لیکوس بود که سلطان شخصا رهبری آن را به عهده داشت. در این نقطه، ابتدا خط مقدم عثمانی‌‫ها، دیوارها و مدافعان مسیحی آن را تیرباران کرده ودفاع آن‌ها را با آتش توپخانه خنثی کردند.

دفاع سرسختانه‌ی سربازان بیزانس از قسطنطنیه

دفاع سرسختانه‌ی سربازان بیزانس از قسطنطنیه

در این حمله درگیری بسیار شدیدی بین دو سپاه رخ داد و تعداد بسیار زیادی از سربازان دو گروه کشته شدند. بعد از این‫که نیروهای خط مقدم عثمانی، به دلیل درگیری‫‌های سخت و حملات پی در پی خسته شدند، سلطان محمد بلافاصله گروه دوم را که شامل نیروهای قوی و تازه ‫نفس بود جایگزین گروه اول کرد و گروه اول را به عقب کشید. این در حالی بود که مدافعان مسیحی دیگر رمقی برای دفاع نداشتند. گروه دوم توانستند خود را به دیوارهای شهر برسانند و صدها پله را بر آن نصب کنند. اما مدافعان توانستند، پله ها را از دیوار جدا کنند. این تهاجمات همچنان ادامه داشت و بیزانسی‫‌ها با چنگ و دندان از شهر محافظت می‫کردند. پس از گذشت چند ساعت از درگیری‫‌ها، سلطان محمد دستور داد تا سربازان برگشته و به استراحت بپردازند. هنگامی که مدافعان خسته و از پا افتاده بیزانسی مشاهده کردند که اوضاع آرام گشته و سپاه مسلمانان برای استراحت عقب کشیده‫‌اند، آن‌ها نیز برای استراحت مواضع خود را ترک کرده و از دیوارها پایین آمدند. در این هنگام و پس از چند دقیقه، سلطان محمد، برای گروه سوم مجاهدان که پرشور و تازه نفس بودند، از همان منطقه‌‫ی قبلی، دستور حمله صادر کرد و مدافعان بیزانسی که با موج جدید حمله‌‫ها غافلگیر شده بودند، از دفع حملات مسلمانان، عاجز ماندند. این در حالی بود که نیروی دریایی نیز از جهات مختلف به شهر حمله می‫‌کرد و نیروی دفاعی شهر را به هم ریخته بود و آن‌ها را به خود مشغول کرده بود. هنگامی که سپیده دمید و هوا کمی روشن شد، مجاهدان مسلمان توانستند بهتر مواضع دشمن را در نظر بگیرند و با دقّت بیشتر و روحیه‫‌ی بالاتر، آن‌ها را مورد هدف قرار دهند. با این وجود، سلطان دستور عقب نشینی لشکر را صادر کرد تا فرصت کافی برای استراحت لشکر و آماده شدن توپخانه‫‌ها پیدا کنند و بتوانند دوباره حملات تهاجمی و توپخانه‫‌ای خود را پی بگیرند. هنگامی که توپ‌ها سرد شد، گروه جدیدی از قدرتمندان لشکر عثمانی که فرماندهی آن‌ها را خود سلطان محمد شخصا بر عهده داشت، عملیات هجوم را شروع کردند و با شجاعت وصف ناشدنی و دلیری هر چه تمامتر، سی تن از آن‌ها توانستند در مقابل چشمان حیرت زده‌ی بیزانسی‌ها،خود را به بالای دیوار برسانند. هرچند که تعدادی از مجاهدان به همراه فرمانده‫ی آن‌ها در این عملیات به شهادت رسیدند، ولی راه را برای دخول مجاهدان مسلمان به شهر آماده کرده و پرچم‫‌های خلافت عثمانی را بر دیوارها نصب کردند. فتح بزرگ و پیروزیِ إفتخار آمیز در ۲۹ مه سلطان دستور حمله نهايى را صادر كرد. نخست نيروهاى چند مليتى يا «بازوكها» به نبرد با سپاه مدافع رفتند اما شكست خورده و عقب نشستند. سپس سپاه پادگان آناتولى زير آتش كه در حال ويران كردن ديوار شهر بودند حمله را آغاز كردند. چند تن از مهاجمان حتى توانستند خود را از شكاف قلعه عبور دهند اما سنگباران مدافعان و سرسختى شواليه هاى ايتاليايى آن ها را به عقب راند. سپس در حمله بعدى ۳۰۰ سرباز جسور ترك از شكاف ايجاد شده در اثر گلوله توپ بزرگ موسوم به اوربان (توپ سازى مجارى به نام اوربان اين توپ را ساخته بود) خود را به داخل حصار انداختند اما كنستانتين امپراتور به همراه نيروهايش در نبردى سخت و تن به تن آن ها را نابود كرد. ناگهان سكوت برقرار شد و سپس صداى موزون نواى رزمى ينى چرى ها خبر از ورود اين مردان رزمنده داد. صفوف منظم اين سپاه بدون توجه به گلوله ها و پرتاب هاى مدافعان از خندق گذشتند و رو در روى مردان ونيزى به رهبرى گيوستيانى قرار گرفتند. جيوانى گيوستيانى كه عملاً تنها كمك غرب اروپا براى امپراتور بود طى ماه هاى اخير عامل اصلى پايدارى قلعه در برابر ۱۰۰ هزار سرباز ترك بود و در اينجا نيز او و ۲ هزار شواليه تحت فرمانش سخت ترين ساعات جنگ را بخوبى از سر گذراندند. مردان زرهپوش او با شمشيرهاى سنگين تنها كسانى بودند كه مى توانستند در برابر ينى چرى هايى كه حداقل ۱۹۰ سانت قد داشته و از تلوارهاى (نوعى ساطور بسيار بزرگ) ده كيلويى استفاده مى كردند مقاومت كنند. نبرد تن به تن ۴ ساعت طول كشيد و سلطان محمد در نهايت خشم و ناباورى شاهد عقب نشينى نيروهايش شد

جیوانی گیوستیانی

جیوانی گیوستیانی

ورق بازمى گردد با تسلط مجاهدان بر قسمت‫‌هایی از دیوار شهر، حملات خود را در نقاط دیگر ادامه دادند و توانستد سایر دیوارها را نیز تصرف کرده و بر بعضی از برج‫‌ها تسلط پیدا کنند. آن‌ها با کشتن نگهبانان درب ادرنه و نصب کردن پرچم‫‌های عثمانی بر بالای آنها، راه را برای ورود دسته‫‌های مجاهدان به داخل شهر فراهم کردند. درست در زمانى كه مهاجمان از حملات بى اثر خود خسته شده بودند باز شدن درب ادرنه كه به نظر كم اهميت مى آمد سبب ورود ترك هاى خشمگين به بالاى حصارهاى شمالى شد و در همين حين به گيوستيانى نيز تيرى فلزى اصابت كرد و بر زمين افتاد. افتادن سردار جنوايى سبب عقب كشيدن جنوايى ها از خطوط اول دفاعى شد. محمد كه از سربلندى مشرف به شهر وقايع را مى ديد، دستور حملات بى امان و همه جانبه را صادر كرد. حسن سردار ينى چرى كه هيكلى بسيار بزرگ داشت با ۲ هزار سربازش به دروازه اصلى شهر (رومانوس قديس) حمله كرد. يونانى ها بسختى حمله او را دفع كردند و او را كه در آخرين لحظات بر روى دوزانويش مى جنگيد بر زمين افكندند. وى و هزار نفر از نفراتش جان خود را از دست دادند اما از همان دروازه ده ها هزار سرباز ديگر يورش آوردند. در اين زمان دروازه جنوبى شهر نيز فروريخت و آخرين هسته مقاومت در داخل شهر به رهبرى كنستانتين در هم شكست هنگامی که امپراطور بیزانس، مشاهده کرد پرچم‫‌های عثمانیان بر برج‫‌های شمالی شهر به اهتزاز در آمده است، یقین پیدا کرد که شهر و امپراطوری افسانه‫‌ایِ او سقوط کرده است. پس برای اینکه شناخته نشود لباس‌های خود را در آورده و از اسب فرود آمده و چنان جنگید که از پای در آمده و در میدان جنگ کشته شد. خبر کشته شدن امپراطور قسطنطین، سبب بالا رفتن بیش از حد روحیه‌ی مجاهدان و ناامید شدن مسیحیان در دفاع از شهر شد. لشکر عثمانی‫‌هایِ مسلمان، از نقاط مختلف وارد شهر شد و مدافعان، دیوارها را رها کرده و متواری شدند. اکثر اهل شهر به کلیساها فرار کردند.

ورود سلطان محمد به شهر

ورود سلطان محمد به شهر

هنوز خورشید روز ۲۹/۵/۱۴۵۳ میلادی به وسط آسمان نرسیده بود که سلطان محمد بر میدان شهر، استوار گام نهاد و مجاهدان در اطراف او حلقه زده و تکرار می‌کردند: ماشاء الله. سلطان که از هم اکنون، نام او به صفت فاتح مزین و مفتخر شده بود، در میان جمع مجاهدان چنین فرمود: «همانا شما فاتحان قسطنطنیه هستید که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده بود. سلطان به مجاهدان برای این فتح بزرگ تبریک گفت و آن‌ها را از کشتار منع کرد و به آن‌ها دستور داد که با مردم به نرمی و ملایمت برخورد کنند . سپس از اسب خود پایین آمده و با سجده بر خاک، از الله تعالی تشکر کرد. برخورد سلطان محمد فاتح با مسیحیان شکست‫ خورده: پس از فتح شهر، محمد فاتح به سمت کلیسای ایا صوفیه رفت. مردم بسیاری در کلیسا تجمع کرده بودند و کشیش‌ها و راهبان مسیحی نیز برای آرامش آن‌ها، ادعیه و اوراد مختلفی می‌خواندند. زمانی که سلطان محمد فاتح به دروازه‌های کلیسا نزدیک شد، مردم داخل کلیسا به شدت ترسیدند و یکی از کشیش‫‌ها برای باز کردن درها بسوی سلطان آمد. سلطان از او درخواست کرد که مردم را آرام کند و به آن‌ها اطمینان داد که با امنیت کامل و بدون هیچگونه تعرضی، می‌توانند به خانه‫‌های خود برگردند.

دیدار سلطان محمد و گنادیوس دوم رهبر کلیسای ارتودکس

دیدار سلطان محمد و گنادیوس دوم رهبر کلیسای ارتودکس

با این سخن، مردم دوباره آرامش خود را بدست آوردند و بعضی از کشیش‌هایی که خود را مخفی کرده بودند، هنگامی که گذشت وبخشش فرمانده‫ی اسلام را دیدند از مخفی‌گاه خود خارج شده و اسلام خود را اعلام کردند. سلطان محمد بعد از 1100 سال كار امپراتوري بزرگ بيزانس را يكسره كرده بود. به دستور او، احدي حق غارت و تعرض به مردم نداشت. او در همان ابتداي كار عده اي سرباز فرستاد تا از ساختمان هاي مهم حفاظت كنند چون دوست نداشت بعد از آن جنگ سخت، حاكم يك شهر مخروبه باشد. او شخصا سربازي را كه درحال تخريب مرمرهاي كف اياصوفيه بود گردن زد و دومين كليساي بزرگ شهر را به مسيحيان بخشيد. فاتح اگرچه چند راهب و كشيش را به قتل رساند، اما اسقف اعظم را والي شهر فتح شده كرد. مذهب مسيحيت ارتدكس را به رسميت شناخت تا بتواند بر مسيحيان نيز حكومت كند. روستاهاي اطراف كه در موقع جنگ به او كمك كرده بودند نيز بخشيده شدند. سلطان محمد عثماني با اسب به كليساي اياصوفيه وارد شد و بعد از آنكه تمام علائم مسيحيت را از آن پاك كرد آنجا را مسجد اياصوفيه نام گذاشت و در آن نماز پيروزي خواند. سپاه اسلام با فتح و پيروزي وارد شده بود و نمونه هاي عجيبي از خوش رفتاري و عطوفت يك فاتح را داشت در تاريخ ثبت مي كرد. حتي اگر هنوز هم يوناني ها روز سه شنبه را روز بدي بدانند. خلاصه‌ی کلام: بر خلاف آنچه که دشمنان دین مطرح می‫‌کنند، عثمانی‫‌ها بسیار پایبند به اوامر شرع بودند و بر اجرای عدالت بین مردم بسیار حریص بوده و در برخورد با مسیحیان قسطنطنیه، بسیار ملایم و مهربان بودند و هرگز بر احدی از آنها ظلم روا نداشتند و با آن‌ها با تعصب و تندی برخورد نکردند. به همین سبب، پس از مدتی اکثر مردم به دین اسلام گرویدند و کسانی که بر مسیحیت باقی ماندند هرگز و در هیچ جای تاریخ ذکر نکرده‌اند که کوچک‫‌ترین ظلمی به آن‌ها شده است. آنچه گذشت، اوراقی از تاریخ بود که فرززندان مسلمان و مجاهدان عثمانی و در راس آنها، سلطان محمد فاتح نام و یاد خود را بر آن ثبت کردند و آن را با صفات دلیری و افتخار، رنگین ساختند. مسلما آنچه ذکر شد نمی‫‌تواند بیانگر همه‫‌ی واقعیت باشد؛ چرا که تا خود در آن کارزارِ جهاد و میدان شور و حماسه حضور نداشته باشی، نمی‌توانی بیان کنی که آن‌ها برای رسیدن به این هدف بزرگ چه سختی‫‌ها و مشقاتی را تحمل کرده‫‌اند و چه تعداد از دلیرمردان مسلمان در این راه شهید شدند تا این شرف بزرگ را کسب کنند.

دلیل تبدیل کنستانتینوپل به ایستانبول سلطان دستور داد نام این شهر پس از آنکه محل سکنای ترکان قرار گرفت باید تغییر کند و این شهر به پاس بناها و زیبائیهای فراوانش ایستانبول که در ترکی به معنای محل مملو از مناظر و مکانهای زیباست نامیدند. نتيجه نبرد قسطنطنيه سقوط قسطنطنيه را بسيارى از مورخان نقطه عطف تاريخ مى دانند چرا؟ سقوط قسطنطنيه حكم فناى مسيحيت غرب را داشت و براى مسيحيت اين شهر اهميتى كمتر از بيت المقدس (كه ۳ قرن قبل آن را از دست داد) نداشت قسطنطنيه شهرى ۱۰۰۰ ساله بود كه بارها در برابر حملات شرقى مقاومت كرده و شكست ناپذير مى نمود و حتى ترك ها عليرغم پيروزى هاى قرون ۱۴ و ۱۵ خود نتوانسته بودند وارد اين شهر شوند و سقوط اين شهر روحيه غرب را بشدت تضعيف كرد فتح قسطنطنيه روحيه اى به عثمانى ها داد كه موفق شدند در قرن ۱۶ نيمى از اروپا را به تصرف خود درآوردندو هنوز هم مالك بسفر و داردانل باشند. تسلط بر قسطنطنيه (استانبول امروزى) عملاً تسلط بر درياى سياه، مرمره و دست داشتن بر آبهاى ارزشمند مديترانه است. هنگامى كه در ۱۹۱۸ عثمانى در جنگ اول جهانى شكست خورد ترك ها از همه چيز صرفنظر كردند اما از استانبول هرگز شكست قسطنطنيه سبب بيدارى اروپا از خواب طولانى قرون وسطى نيز شد. آنها دريافتند كه اگر چه از حملات اعراب و چنگيز جان به در برده اند اما اگر نجنبند ترك ها قادر به تسخير قلب اروپا نيز هستند