اتو اسکورزینی


اتو اسکورزینی

اتو اسکورزینی

Otto Skorzeny
خطرناک ترین مرد اروپا

12جون 1908-5 جولای 1975
اتو اسکورزینی فرمانده واحد فریدنتال اس اس
اتو اسکورزینی یک سرهنگ اتریشی وافن اس اس در جریان جنگ جهانی دوم بود.پس نبرد در جبهه شرق او به فرماندهی واحدی که موسیلینی رهبر ایتالیا را از اسارت نجات داد انتخاب شد و این ماموریت را با موفقیت به انجام رساند.او همچنین فرمانده سری عملیاتهای گرایف بود با استفاده از یونیفرم،زبان و درجات نیروهای متحدین اقدام به خرابکاری در پشت قوای آنها میکرد.بعد از پایان جنگ او در اسپانیا به همکاری با شبکه اودسا(شبکه ای که توسط اعضای سابق اس اس تشکیل شده بود و اعضای سابق اس اس را به آمریکای جنوبی انتقال میداد)پرداخت . جوانی اتو اسکورزینی در وین پایتخت اتریش در خانواده از طبقه متوسط وبا اصالت لهستانی که سابقه طولانی در نظامی گری داشتند به دنیا آمد.او علاوه بر زبان مادری خود آلمانی به زبان فرانسه نیز تسلط کامل داشت. به دلیل افسردگی و فقر ناشی از شکست اتریش در جنگ جهانی اول خانواده اسکورزینی نیز زندگی سختی را میگذرانیدند به طوری که در دوره نوجوانی اتو از وضع موجود و سبک زندگی پدرش به او شکایت کرد و به او گفت:"من تا به حال طمع کره واقعی را نچشیده ام" پدرش نیز در به او جواب داد و گفت:"این موضوع او را آب دیده میکند ر باعث میشود که به راحت طلبی عادت نکند." پدر اتو یک مهندس بود اتو نیز راه پدر را دنبال کرد. او نیز در رشته مهندسی تحصیل کرد .اتوی بلند قد و تنومند بصورت دیوانه وار شیفته نظامی گری بود در دانشگاه عضو یک گروه شمشیر بازی شد و در مسابقات 15 گانه هنرهای رزمی شرکت کرد که در مرحله 10ام زخمی شد و زخمی بر روی گونه اش بوجود آمد که تا آخر عمر بر صورتش نمایان بود. در سال 1931 به عضویت حزب نازی اتریش در آمد و تا آخر عمر از پیروان مسلک نازی باقی ماند.. و سپس یکی از اعضای گروه SA شد.اتو دارای شخصیتی کاریزماتیک بود و این باعث شد که جان ویلم میکلاس رئیس جمهور اتریش در جریان آنشلوس(اتحاد مسالمت آمیز آلمان و اتریش) که اتو نیز نقشی هر چند کوچک در آن داشت را نجات دهد و مانع کشته شدن او توسط اعضا حزب نازی اتریش شود. اتو اسکورزینی -فرمانده کماندوهای هیتلر- هنگامی شناخته شد که در برنامه های برون مرزی رادویی آلمان نازی -سپتامبر1943- به عنوان خطرناکترین مرد اروپا معرفی شد. او در هجوم هوایی موفقیت آمیزی که منجر به نجات موسیلینی -دیکتاتور ایتالیا- شد نقشی کلیدی بازی کرد. موسیلینی به صورت مخفیانه در مکانی تقریبا دست نیافتنی -گران کازو بلندترین کوه در قسمت ایتالیایی آلپ- زندانی شده بود این عملیات اولین موفقیت اسکورزینی به عنوان فرمانده کماندوهای هیتلر بود. به همراه موفقیتهایی که بعدها به دست آورد، رسانه های غربی نیز او را به عنوان خطرناکترین مرد اروپا معرفی کردند اتفاقات غیرعادی یک فرمانده کماندو می سازند: 2 جلوه غیر مهم در زندگی قبل از جنگ وی وجود داشت که بعدها مهم شدند: 1- در سال1934 او و نوعروسش برای گذراندن ماه عسل توسط موتور سیکلت به ناپل ایتالیا رفتند. 2- در 12 مارس 1938 هنگامی که آلمان نازی اتریش را ضمیمه خاک خود کرد، اسکورزینی قدرت رهبری و قضاوت خود را نشان داد. او ویلیام میکلاس -رئیس جمهور اتریش- را از کشته شدن توسط نازی های اتریش نجات داد بود. ارنست کالتنبرنر رهبر نازی های اتریش او را می شناخت و می دانست که میکلاس را نجات داده بود. زمانی که جنگ دوم جهانی با هجوم آلمان به لهستان -اول سپتامبر1939- شروع شد، اسکورزینی ناگهان به خدمت نظامی وارد شد. او در 3 سال و نیم اول از زندگی نظامی خود نشانی از اینکه یک فرمانده کماندو در 2 سال آخر جنگ خواهد شد نشان نداد. به عنوان یک مهندس، اسکورزینی در ابتدا به نیروی هوایی واگذار شد و فرض بر این بود که به یک واحد ارتباطات لوفت وافه -که او از قبل آن را می شناخت و امیدوار بود به آن وارد شود- ملحق شود. در اولین روز خدمت به او و دیگر کارآموزان گفته شد که مربیان آنها به لهستان فرستاده شده اند و آنها باید به خانه برگردند و بعدا تماس بگیرند. در پاسخ، اسکورزینی درخواست کرد تا آموزش خلبانی ببیند اما به دلیل سن زیاد -31 سال- درخواست او را رد کردند. 3ماه بعد به او گفته شد که می تواند داوطلب خدمت در بخش فنی وافن اس اس شود. لشکر وافن اس اس ارتش اختصاصی حزب نازی بود -که به همراه نیروی زمینی منظم آلمان می جنگید- و واحدهای داوطلب آن واحدهایی نخبه به شمار می آمدند. تنها 11 نفر از همدوره ای های اسکورزینی -به همراه او- از سد امتحانات ورودی وافن اس اس گذشتند و به پادگان آموزشی لشکر اول وافن اس اس -که به لشکر محافظین شخصی هیتلر معروف بود- فرستاده شدند. در نهم می 1940 -یعنی یک روز قبل از تهاجم آلمان به فرانسه- اسکورزینی به جای پایان دوره آموزشی فنی خود به برلین فرستاده شد. به او گواهی "متخصص فنی" داده شد و او به درجه گروهبان دومی رسید. با اشتیاق به شرکت در تهاجم به فرانسه -که در جریان بود- اسکورزینی فرمانده واحد توپخانه سنگین لشکر را متقاعد کرد که به عنوان افسر فنی اجازه داده شود که او به دنبال نیروهای آلمانی -که به سرعت خاک فرانسه را در می نوردیدند- روان شود. سپس اسکورزینی به لکشر دوم وافن اس اس -لشکر رایش- منتقل شد و در سال بعد به عنوان افسر فنی این لشکر در تهاجم به روسیه شرکت کرد. در نهایت، او توانست در روسیه در یک عملیات جنگی واقعی شرکت کند و همچنین یک مدال صلیب آهنی دریافت کند. کمی بعد، او توسط ترکش کاتیوشاهای روسی از ناحیه پشت سر مجروح شد. او نپذیرفت که به خط عقب بازگردد و به جنگ به همراه لشکر رایش ادامه داد تا زمانی که درد معده و درد جراحت سرش او را مجبور کردند تا برای مداوا به وین بازگردد. پس از خروج از بیمارستان او را به یک زاغه مهمات لشکر اول اس اس فرستادند. این وظیفه برای او دلسرد کننده بود و او درخواست کرد تا دوباره به واحد خود بازگردد. در این دوران او توانست که تعدادی از افسران اس اس را ملاقات کند و تمام نوشته هایی که در مورد عملیات کماندویی موجود بود بخواند. او نظراتش درباره جنگهای نامنظم را برای هرکس که خواستار گوش کردن به یک درجه دار فنی جزء بود شرح می داد. استدلال اصلی اسکورزینی بر پایه تجربیات او در خط مقدم جبهه روسیه بود. عملیات عادی جنگی روز به روز توسط جنگهای نامنظم تحت شعاع قرار می گرفت. مقصود، ایجاد واحدهای مخصوص جنگهای نامنظم بود که بتوانند پشت خطوط دشمن وارد عمل شوند، در لباس دشمن بجنگند، خرابکاری کنند و اموری مانند اینها را انجام دهند. سرانجام اسکورزینی در آوریل 1943 به سرفرماندهی وافن اس اس فراخوانده شد و او هنگامی که گفته شد وافن اس اس به دنبال یک افسر فنی آموزش دیده برای انجام وظایف خاص است شگفت زده شد. او فورا موافقت خود را اعلام کرد و به درجه سروانی رسید. او فرمانده واحد ویژه تازه تاسیس وافن اس اس شد و در پادگان آموزشی فریدنتال در نزدیک برلین شروع به کارکرد. واحد او ابتدا واحد ویژه اس اس فریدنتال و سپس واحد شکارچیان اس اس برلین نامیده شد. در نوامبر 1944 دوباره نام واحد او به واحد نبرد مرکزی اس اس تغییر یافت و واحد کوچک او تا 5 گردان گسترش یافت. واحد ویژه فریدنتال اس اس : تا سال 1943 ورماخت نیازی به داشتن یک واحد مخصوص برای عملیات نامنظم در عمق خاک دشمن نداشت. آلمان نیروی زمینی بزرگی -بهترین نیروی زمینی آن زمان را - در اختیار داشت و کسی نمی توانست جلوی آن را بگیرد. هیتلر نیازی نمی دید تا یک نیروی کوچک کماندویی را به کشورهای همسایه اش بفرستد. او به سادگی ارتش را می فرستاد تا به آنها هجوم برند و آنها را اشغال کنند. برای عملیات در پشت خطوط دشمن در آن زمان دو واحد مختلف وجود داشت. برای گرفتن اهداف کلیدی -به همراه عنصر غافلگیری- از واحد نخبه چتربازان استفاده می شد. آنها تا زمان رسیدن قوای اصلی ارتش از این نقاط کلیدی دفاع می کردند. واحد دیگر هنگ براندبورگ از آبوهر -اطلاعات نظامی- بود. آنها به روانی زبانهای محلی را صحبت می کردند و در لباس دشمن به غافلگیری می پرداختند. آنگونه که اسکورزینی بحث می کرد، این روش دیگر برای آلمان کفایت نمی کرد. جنگ برخلاف آلمان جریان می یافت و آلمان دیگر نمی توانست به سادگی با تهاجم و اشغال دشمن را از پیش رو بردارد و درنهایت به جایی رسیده بود که نیاز به داشتن یک واحد که واقعا در پشت خطوط دشمن فعالیت کند احساس می شد. واحدی که توان انجام فعالیتهای زیادی -مخصوصا خرابکاری در عمق خاک دشمن- را داشته باشد.

اسکورزینی 3 اکتبر 1943

اسکورزینی 3 اکتبر 1943

درحالیکه عملیات نامنظم در عمق خطوط دشمن شامل توسعه نظامی عملیات جاسوسی و خرابکاری توسط جاسوسان آلمانی بود، واحد جدید شروع به کار کرد. این واحد برای آوسلند اس دی -بخش امنیت خارجی- یعنی واحد خارجی جاسوسی سازمان امنیت کار می کرد. سازمان امنیت سازمانهایی مانند گشتاپو -پلیس مخفی- ، اس دی -امنیت داخلی-، آوسلند اس دی -امنیت خارجی-، اداره آگاهی و جوخه های مرگ -که در کشورهای تحت اشغال دست به کشتار وسیع می زدند- را دربرمی گرفت. واحد جدید -زیر نظر وافن اس اس- باید توانایی حمله و خرابکاری بیشتری نسبت به یک جاسوس منفرد یا یک تیم جاسوسی کوچک می داشت. بنابر این در ابتدای سال 1943 اس اس به دنبال افسری بود که بتواند این واحد جدید را فرماندهی کند. آنها به دنبال کسی بودند که توانایی فرماندهی، قضاوت درست در وضعیتهای حساس، تجربه جنگی، توانایی های فنی داشته باشد و مهمتر از همه به مرام نازی وفادار باشد. پس از کشته شدن هایدریش رئیس سازمان امنیت به دست وطن پرستان چک، کاتنبرنر -که قبلا رئیس حزب نازی اتریش بود- در سال1943 رئیس جدید سازمان امنیت شد. او اسکورزینی را از قبل می شناخت و با اینکه می دانست اسکورزنی با 35 سال سن فقط یک ستوان است اما او را مناسب برای فرماندهی واحد جدید می دانست. اسکورزینی شروع به آموزش افرادش برای ماموریتهای ویژه ای که قصد آن را داشتند کرد. مهمترین آموزش او این بود که نوع عملیات آنها در پشت خطوط دشمن تا حدامکان باید بدون شلیک باشد. او این خطوط راهنما را چنین بیان می کرد" مردانم را به جلو می رانم ولی اسلحه ام را شلیک نمی کنم." عملیات اواک "جستجو و نجات موسیلینی":

بنیتو موسلینی رهبر ایتالیا

بنیتو موسلینی رهبر ایتالیا

در 26 جولای 1943، زمانی که هیتلر فهمید متحد و دوست دیکتاتورش بنیتو موسیلینی توسط هموطنانش برکنار و بازداشت شده است، سروان اوتو اسکورزینی و کماندوهایش کاملا آماده عملیات بودند. مردم ایتالیا پس از 4 سال که وعده های پیروزی را از موسیلینی شنیده بودند بیشتر متصرفات خود را در شمال آفریقا از دست داده بودند و حال سیسیل -بزرگترین جزیره ایتالیا- نیز از دست رفته بود و متفقین آماده حمله به خاک اصلی ایتالیا می شدند. آنها از خودبزرگ بینی موسیلینی خسته شده بودند. سرنگونی موسیلینی به سرعت و بدون خونریزی انجام شد. در نشستی در انتهای شب، اعضای مرکزی حزب فاشیست موسیلینی را به خاطر اشتباهاتش متهم کردند و در برابر او برای اولین و آخرین بار رای گیری کردند. روز بعد پادشاه موسیلنی را ویلای خود دعوت کرد و به او گفت که تمام ایتالیایی ها از او نفرت دارند و او باید که مقام خود را ترک کند. پس از ترک ویلای پادشاه ایتالیا، موسیلینی توسط دژبانهای ژاندارمری دستگیرشد. پادشاه ایتالیا، ژنرال بادوگلیو -رئیس ستاد مشترک ارتش- را به عنوان نخست وزیر موقت انتخاب کرد. هیتلر با خشمی هولناک این اخبار را دنبال می کرد. خشم او نه تنها به خاطر سرنگونی دوستش بود بلکه به این خاطر بود که برای موسیلینی کاری از دستش بر نمی آمد. او نمی توانست با حمله به ایتالیا تلافی کند چرا که ایتالیا هنوز متحد جنگی او بود و دولت جدید ایتالیا به او اطمینان داده بود که در کنار او بایستد. برای هر دو طرف جنگ واضح بود که ایتالیا به زودی تغییر جبهه می دهد و موسیلینی را تسلیم نیروهای متفقین می کند. تمام آنچه هیتلرمی توانست انجام دهد این بود که موسیلینی را قبل از اینکه تحویل متفقین شود بیابد و او را نجات دهد تا بلکه بتواند او را دوباره به قدرت بازگرداند تا به عنوان دست نشانده نازیها در ایتالیا حکومت کند. در 26 جولای 1943 -یک روز پس از بازداشت موسیلینی- اسکورزینی و 5 نفر از دیگر فرماندهان واحدهای نخبه نظامی به مقرفرماندهی هیتلر در پروس شرقی احضار شدند. در آنجا هیتلر بدون اینکه علت این ملاقات را بیان کند آنها را دید و پس از معرفی به سادگی از آنها دو سوال پرسید: اول اینکه آیا شما با ایتالیا آشنا هستید؟ و دوم اینکه درباره ایتالیا چه فکر می کنید؟ به سوال اول تنها اسکورزینی بود که پاسخ مثبت داد، چرا که 9 سال قبل ماه عسلش را در آن کشور گذرانده بود. دیگران به سوال دوم پاسخهایی از روی سیاست می دادند از قبیل اینکه ایتالیا متحد آلمان است. اسکورزینی تصمیم به قمار گرفت و تنها جواب داد:" من یک اطریشی هستم، پیشوا!" این پاسخی کوتاه بود که معنای بزرگ در خود داشت. او می دانست که هیتلر در اصل اطریشی است و می دانست که اطریشی ها به صورت سنتی درباره ایتالیا چگونه فکر می کنند، چرا که اطریش مجبور شد پس از پایان جنگ اول جهانی مقداری از خاک خود را به ایتالیا بدهد.

هیتلر و موسیلینی در کنار هم

هیتلر و موسیلینی در کنار هم

قمار نتیجه داد. هیتلر دیگر فرماندهان را مرخص کرد و پس از آن به اسکورزینی گفت که در ایتالیا چه اتفاقاتی روی داده است. هیتلر به اسکورزینی گفت که ماموریتی با بیشترین اهمیت استراتژیک را به او واگذار می کند. او باید موسیلینی را قبل از اینکه به متفقین تحویل داده شود بیابد و نجات دهد. برای آسودگی و پنهانکاری اسکورزینی تحت فرمان ژنرال اشتودنت -فرمانده لشکر چترباز- قرارگرفت. اشتودنت نیز در همان روز -به همان منظور- با تعداد زیادی چترباز به ایتالیا فرستاده شده بود. در ضمن اگر لازم به اشغال رم می شد، اشتودنت باید آمادگی های لازم را کسب می کرد. برای ایتالیایی ها اسکورزینی با یونیفرم واحد چترباز، آجودان ژنرال اشتودنت محسوب می شد. پس از ملاقات با ژنرال اشتودنت در مقر هیتلر در همان شب، اسکورزینی به معاونش کارل رادل تلفن کرد و به او گفت که ماموریتی به وی محول شده است که نمی تواند درباره آن پشت تلفن صحبت کند. اسکورزینی از وی خواست تا آماده شود و لیست بلندی از تجهیزات مختلف -از تفنگ و مواد منفجره گرفته تا رنگ موی سیاه و ردای کشیشان- برای طلوع خورشید آماده کند. رادل همچنین باید 40 نفر از بهترین افراد واحد -مخصوصا کسانی که به زبان ایتالیایی مسلط بودند- انتخاب می کرد و به همراه 10 نفر از پرسنل بخش امنیت خارجی در یونیفرم چتربازان به سرفرماندهی آلمان در خارج از رم می فرستاد. در 7 هفته ای که از پی آمد اسکورزینی هرچه بیشتر به واحدهای اطلاعاتی آلمان کمک می کرد تا بتوانند محل نگهداری موسیلینی را بیابند و اطلاعات تاکتیکی لازم را برای نقشه عملیات نجات وی فراهم کنند. به عبارتی دیگر، به علاوه استفاده از منابع اطلاعاتی زیادی که آلمانها در ایتالیا داشتند، اس اس -تحت فشار هیتلر- مجبور به استفاده از طالع بینان و روانشناسان برای یافتن مکان موسیلینی شد. در طی آن 7 هفته ایتالیایی های بدگمان 3بار جای موسیلینی را عوض کردند تا کوشش برای نجات وی را ناکام گذارند و نگهبانهای زیادی از ژاندارمری برای محافظت از موسیلینی بکارگمارده شدند. 3 بار محل او توسط آلمانها شناسایی شد و 3 بار قبل از اینکه به محل نگهداری او حمله برده شود ایتالیایی ها او را جابجا کردند. اولین بار موسیلینی را به جزیره کوچک پونزا در سواحل ناپل فرستادند. هنگامی که آلمانها به این اطلاعات پی بردند قبلا موسیلنی جابجا شده بود. سپس فهمیدند که او را در جزیره کوچک لامادالنا نزدیک جزیره ساردنی در 150 مایلی غرب خاک اصلی ایتالیا نگهداری می کنند. اسکورزینی یکی از کماندوهایی را که به ایتالیایی صحبت می کرد را در لباس یک ملوان، به آن جزیره فرستاد. چند روز بعد او گزارش کرد که موسیلینی را در ویلایی از فاصله دور دیده است. اسکورزینی با 1 فروند بمب افکن هاینکل111 برای برداشتن عکسهای هوایی به آن محل رفت. بمب افکن توسط جنگنده های متفقین سرنگون شد و در دریا افتاد اما اسکورزینی و خدمه بمب افکن توسط یک ناوشکن ایتالیایی نجات یافتند. قبل از اینکه آلمانها به جزیره لامادالنا هجوم برند فهمیدند که موسیلینی توسط یک هواپیمای آبنشین به مکانی نامعلوم منتقل شده است. محل جدید نگهداری موسیلینی توسط هربرت کاپلر -وابسته پلیس آلمان در سفارت رم- کشف شد. او یک پیام رادیوی پلیس ایتالیا را که درظاهر بی معنی بود شنود کرد که در مورد آمادگی در اطراف گران ساسو بود. تجربه و بدگمانی کاپلر او را به این سمت راهنمایی کرد که موسیلینی را در هتل ویژه اسکی بازها در بالای کوه گران ساسو نگه می دارند. تنها راه دسترسی به او توسط تله کابینی بود که از دره پایین به بالای کوه کشیده شده بود. اطلاعات بیشتر آلمانها را متقاعد کرد که موسیلینی احتمالا در آن کوه زندانی است. آلمانها اکنون کاملا سراسیمه بودند. در سوم سپنامبر1943 متفقین به خاک اصلی ایتالیا حمله کردند و در هشتم سپتامبر ایتالیا به متفقین تسلیم شد و در روز بعد متفقین در شمال -نزدیک ناپل- پیاده شدند. ایتالیا هنوز به دشمن آلمان بدل نشده بود اما دیگر متحد آلمان نبود و آلمانها در ضیق وقت قرارداشتند. تدارکات نه تنها به خاطر وضعیت جدید سیاسی در حداقل بود بلکه بمبارن سنگین متفقین پایگاه های آلمان را در نزدیک رم در هم کوبیده بود. اینبار اسکورزینی با یک فروند هاینکل111 بر فراز گران ساسو به پرواز درآمد و با یک دوربین دستی عکسهایی از محل تهیه کرد. پس از بازگشت وی یک نقشه ساده حمله به سرعت توسط ژنرال اشتودنت، هارالد مورس-یکی از فرماندهان چترباز- و اسکورزینی تهیه شد. نقشه ساده بود اما راحت نبود.

هتل کامپو امپراتور

هتل کامپو امپراتور در گران ساسو 1943

هتل کامپو امپراتور در گران ساسو2008

هتل کامپو امپراتور در گران ساسو2008

12 فروند گلایدر هجومی دی اف اس230 -که هرکدام ظرفیت حمل 9 سرباز و 1 خلبان را داشتند- باید از هواپیماهایی که آنها را تا گران ساسو یدک می کشیدند جدا می شدند. هر گلایدر با 1 دقیقه فاصله از گلاید قبلی جدامی شد. خلبانان گلایدر باید با باد وحشی در ارتفاع بالای 9500پا می جنگیدنذ و در یک زمین کوچک در نزدیکی هتل اسکی فرود می آمدنذ. هتلی که توسط صخره ها و شیبهای تند از هر طرف محاصره شده بود. 12 فروند گلایدر هجومی دی اف اس230 -که هرکدام ظرفیت حمل 9 سرباز و 1 خلبان را داشتند- باید از هواپیماهایی که آنها را تا گران ساسو یدک می کشیدند جدا می شدند. هر گلایدر با 1 دقیقه فاصله از گلاید قبلی جدامی شد. خلبانان گلایدر باید با باد وحشی در ارتفاع بالای 9500پا می جنگیدنذ و در یک زمین کوچک در نزدیکی هتل اسکی فرود می آمدنذ. هتلی که توسط صخره ها و شیبهای تند از هر طرف محاصره شده بود. نیروی دوم که توسط سرگرد مورس هدایت می شد همزمان باید با خودروهای شنی دار به ایستگاه تله کابین در دره حمله می کرد و آنجا را اشغال می نمود. پس از آن باید موسیلینی توسط یک هواپیمای سبک از گران ساسو فراری داده می شد.

هواپیمای استفاده شده توسط آلمانیها بری آزاد سازی موسیلینی

هواپیمای استفاده شده توسط آلمانیها بری آزاد سازی موسیلینی

نیروهای هوابرد -جمعا108نفر- از 81 چترباز در 9 گلایدر و 25 نفر از افراد واحد اسکورزینی تشکیل شده بودند. کماندوها و یک "میهمان" در 3 فروند گلایدر سوار شده بودند. "مهمان" مخصوص اسکورزینی ژنرال فرناندو سولتی -فرمانده ژاندارمری ایتالیا- بود که توسط کماندوهای اسکورزینی ربوده شده بود و به اجبار سوار گلایدر اسکورزینی شده بود. اعتقاد بر این بود که حضور او در حمله باعث بیشتر گیج شدن نگهبانها می شد. زمانی برای تغییر نقشه ها نبود و خلبانان یدک کش -که گلایدرها را می کشیدند- باید به سادگی هواپیمایی را که توسط افسر اطلاعاتی ژنرال اشتودنت هدایت می شد، دنبال می کردند. زمانی برای تغییر نقشه ها نبود و خلبانان یدک کش -که گلایدرها را می کشیدند- باید به سادگی هواپیمایی را که توسط افسر اطلاعاتی ژنرال اشتودنت هدایت می شد، دنبال می کردند. گلایدر حامل اسکورزینی در ابتدا گلایدر دوم در ردیف خود بود اما در طی پرواز، هواپیمای یدک کشی که خلبان آن نقشه را داشت مجبور شد که از جلوی ردیف کنار رود و خلبان یدک کشی که گلایدر اسکورزینی را به دنبال می کشید ناگهان خود را بدون نقشه در جلوی کاروان دید. اسکورزینی با چاقوی خود پنجره کوچکی در کف گلایدر بوجود آورد و با تکیه بر مسیری که قبلا برای عکس برداری طی کرده بود و عکسهایی که گرفته بود خلبان هواپیمای یدک کش را در مسیر صحیح هدایت کرد. پس از فرود در نزدیک هتل، اسکورزینی درحالیکه ژنرال سولتی را به جلو هل می داد به جستجوی نزدیک ترین در هتل پرداخت. در این هنگام موسیلینی را از پنجره یکی از اتاقهای طبقه دوم دید و این امر به تعیین مکان دقیق موسیلینی کمک زیادی کرد. اسکورزینی فریاد زد تا موسیلینی به داخل برود تا از برخورد اتفاقی گلوله به وی جلوگیری شود و سپس در هتل منفجر شد. نگهبانان ایتالیایی وقتی که فریاد ژنرال سولتی را شنیدند که می گفت شلیک نکنند بیشتر سردرگم شدند و کمتر از یک دقیقه بعد اسکورزینی در اتاق موسیلینی را شکست و -در حالیکه 2 نفر دیگر از کماندوهایش از پنجره داخل شدند- نگهبانان او را خلع سلاح کرد. پس از اینکه امنیت موسیلینی در اتاقش تامین شد، اسکورزینی به موسیلینی سلام نظامی داد و اظهار داشت که او توسط هیتلر برای نجات وی فرستاده شده است.

در طی چند دقیقه تمام نگهبانان ایتالیایی مستقر در هتل و ایستگاه بالایی تله کابین بدون حتی یک شلیک خلع سلاح شدند و در پایین کوه سربازان سرگرد مورس پس از رد و بدل کردن یک تیراندازی کوتاه ایستگاه پایین کوه را گرفتند. موسیلینی در بیرون از هتل منتظر هواپیمای سبکی بود که قراربود او را ه سوی ایمنی ببرد. هواپیمای لک لک، یک هواپیما دو نفره سبک بود که توسط سروان هنریش گرلاخ -خلبان شخصی ژنرال اشتودنت- هدایت می شد. پس از اینکه او با موفقیت فرود آمد، اسکورزینی خود را به زور در محفظه کوچک بار -در پشت اتاقک هواپیما- چپاند. او بعدها توضیح داد که در صورتی که اتفاقی برای موسیلینی می افتاد او دوست نداشت که به هیتلر گزارش آن را شخصا بدهد. او ترجیح می داد بمیرد تا اینکه بگوید پس از نجات موفقیت آمیز موسیلینی، او در برخورد با کوه ها کشته شده است. سروان گرلاخ نیز نگرانی های خاص خود را داشت. باند برای بلند شدن موفقیت آمیز بسیار کوتاه بود و در میانه آن چاله بزرگی بود که در عکسهای هوایی گرفته نشده بود. وزن هواپیما توسط اسکورزینی سنگین شده بود و فشار هوا در ارتفاع 9500 فوتی کمتر از آن بود که نیروی کافی برای بلند شدن هواپیما تهیه کند. او به چتربازان گفت که هواپیما را با دست نگه دارند و سپس گاز هواپیما را تا آخر بازکرد و آنگاه به چتربازها علامت داد تا هواپیما را رها کنند. پس از رسیدن به چاله گرلاخ فرمان هواپیما را اندکی به عقب کشید و هواپیما کمی از زمین بلند شد و پس از عبور از گودال دوباره به زمین افتاد.با اعصابی پولادین، گرلاخ پس از رسیدن به پرتگاه انتهای باند به پایین شیرجه زد و سپس به آهستگی فرمان هواپیما را به عقب کشید تا هواپیما در ارتفاع درختان قرار گرفت و برای اجتناب از درگیری با جنگنده های متفقین در همین ارتفاع پرواز کرد. او به مسافرانش نگفت که پس از این که بلند شدند، موتور هواپیما آسیب دیده است و خوب کار نمی کند. آنها در یک پایگاه هوایی آلمان در نزدیک رم فرود آمدند. در آنجا موسیلینی و اسکورزینی سوار بر یک بمب افکن به وین رفتند و سپس موسیلینی با هواپیمایی دیگر در همان روز به اقامتگاه هیتلر برده شد.

جشنی که به مناسبت آزادسازی موسیلینی برای اسکورزینی

جشنی که به مناسبت آزادسازی موسیلینی برای اسکورزینی
و افرادش در برلین برپاشده بود

تمام افراد کلیدی این عملیات استحقاق ترفیع و مدال داشتند. اسکورزینی به درجه سرگردی رسید و یک قطعه مدال صلیب شوالیه دریافت کرد و معروف شد. هربرت کاپلر -پلیسی که مکان موسیلینی را یافت- نیز ارتقا یافت و مدال گرفت. سروان گرلاخ به خاطر انجام دادن یکی از سخت ترین بلندشدنها در طول تاریخ هوانوردی به مدال صلیب شوالیه دست پیدا کرد. و تعداد دیگری از خلبانها، پرسنل اطلاعاتی و نظامی -از جمله کارل رادل معاون اسکورزینی- ارتقا درجه یافتند و یا مدال گرفتند. اسکورزینی در سال 1944: پس از موفقیت در عملیات نجات موسیلینی، اسکورزینی و کماندوهایش به پایگاهشان بازگشتند و تمرینات خود را به منظور عملیاتهای ویژه آینده ادامه دادند. او اکنون می توانست واحد خود را گسترش دهد و نیز به تدریج بر دیگر واحدهای ویژه آلمان از نظر عملیاتی و آموزش مسلط می شد. در میان این واحدها، غواصان خرابکار نیروی دریایی و خلبانان انتحاری نیروی هوایی بودند -که از روی خلبانان کامیکازه ژاپنی الگو برداری شده بودند- و به اسکادران لئونیداس شهرت داشتند. این اسکادران از خلبانهای داوطلب تشکیل شده بود که با نمونه خلبان دار موشکهای وی1 پرواز می کردند و با بمب افکنهای کاجی 200 -اسکادران عملیات ویژه لوفت وافه- به محل پرتاب حمل می شدند. کاجی 200 از هواپیماهای آلمانی و نیز هواپیماهای متفقین که به غنیمت گرفته شده بودند استفاده می کرد. آنها بیشتر پروازهای بخش امنیت خارجی را انجام می دادند و به همان منظور بکار گرفته می شدند که کماندوهای اسکورزنی در روی زمین بکارمی رفتند. وی1 های خلبان دار با موفقیت آزمایش شدند و تعدادی از آنها ساخته شد اما در مقابل، اسکادران کاجی200 از نظر روحیه و عملی در وضعی نامناسب بود. در مرحله پایانی جنگ برای تمرین پرواز این خلبانان انتحاری سوخت کافی وجود نداشت و اسکورزینی با شرایطی خلبانهای انتحاری را در واحد خود پذیرفت. بمب افکنها، موشکها و سوختها در اختیار اسکادران کاجی200 ماند که با اختراع موشکهای هوا به زمین جدید، استفاده از این موشکها را بر خلبانهای انتحاری آموزش ندیده ترجیح می دادند. در بیستم جولای 1944، هنگامی که گروهی از افسران عالی ارتش سعی در سرنگونی هیتلر کردند، اسکورزنی نقشی مهم -اما نه قطعی- در نجات رژیم نازی بازی کرد. وقتی او از کودتا آگاه شد با عجله به سرفرماندهی اس دی در برلین رفت و در فرونشاندن اغتشاش در آنجا کمک کرد. یک دسته از کماندوهایش را فراخواند تا به امنیت ساختمان کمک کنند و سپس به سرفرماندهی نیروهای زرهی رفت. سرفرماندهی زرهی اختیار مرکز آموزشی زرهی برلین را -که دارای تانک بود- در دست داشت. تانکهای این مرکز قبلا با دستوراتی که از افسران کودتاچی دریافت کرده بودند در خیابانهای برلین به راه افتاده بودند اما با هوشیاری دستور گرفته بودند که از درگیری اجتناب کنند و مانند یک تمرین معمولی رفتار کنند. این امر، تانکها را برای کودتاچیان غیرقابل استفاده کرده بود. پس از اینکه افسرگماشته لشکر زرهی از کمک به اسکورزنی سرباز زد و گفت که فقط از دستورات فرماندهش اطاعت می کند، اسکورزینی به خانه ژنرال اشتودنت در برلین رفت. در آنجا دو افسر آماده دستورات آتی بودند. سپس اسکورزنی به فرماندهی اس دی بازگشت و با تعدادی از ماموران اس دی به سرفرماندهی کودتاچیان در ساختمان سرفرماندهی ذخیره ارتش رفت. در آنجا تعدادی از فرماندهان کودتا دستگیر و تعدادی اعدام شده بودند. اسکورزینی کنترل آنجا را به دست گرفت و اعدام ها را متوقف کرد و باقی مانده رهبران کودتا را به زندان گشتاپو منتقل کرد و تا 36 ساعت بعد به عنوان فرمانده در آنجا ماند. پس از این واقعه اعتماد هیتلر به وی بیشتر شد و از او قدردانی کرد. 3ماه بعد، به عنوان نتیجه شرکت افسران بلندپایه آبوهر در کودتا، آن را منحل کردند و وظایف آن به اس اس منتقل شد. هنگ براندبورگ -که ماموریتهای پشت خطوط آبوهر را انجام می داد- نیز منحل شد اما بیشتر سربازان آن به واحد در حال توسعه اسکورزنی پیوستند و در عملیات ویژه آخر او نقشی کلیدی بازی کردند.

اسکورزینی (چپ)به همراه آدریان فون فولکرزام از
فرماندهان اس اس (راست)در بوداپست 16 اکتبر 1944

در اکتبر1944، هنگامی که دیکتاتور مجارستان -میکلوس هورثی که متحد هیتلر بود- شروع به مذاکره پنهانی با روسیه کرد تا تسلیم روسیه شود، هیتلر واحد کماندویی اسکورزینی را فرستاد تا هورثی را مجبور کند که مذاکرات را متوقف کند. کماندوها پسر هورثی را دزدیدند و با هواپیمایی او را به آلمان آوردند. وقتی که این امر هورثی را برای توقف مذاکرات قانع نکرد، کماندوهای اسکورزینی به دژی که هورثی در آن قرار داشت هجوم بردند و با ترکیبی از کلمات و آتش مسلسل اسکورزینی آنجا را گرفت و هورثی را با یک نخست وزیر طرفدار آلمان عوض کرد. عملیات گریفین: پس از بازگشت از مجارستان، هیتلر اسکورزینی را به درجه سرهنگ دومی ارتقا داد و ماموریتی جدید به وی محول کرد. به عنوان قسمتی از نقشه تهاجم آلمان در جنگل آردن -آخرین عملیات تهاجمی آلمان درجبهه غرب- هیتلر پیشنهاد کرد که سربازان اسکورزنی که به زبان انگلیسی مسلط هستند با لباس و تجهیزات سربازان آمریکایی به پشت خطوط متفقین نفوذ کنند و در پشت جببه متفقین آشفتگی ایجاد کنند تا حمله اصلی آلمانها بهتر انجام شود. به علاوه جیپهای غنیمت گرفته شده از متفقین، آلمانها از تانکها پانتر و دیگر خودروهای آلمانی که دوباره رنگ شده بودند تا به نظر خودروهای متفقین بیایند نیز استفاده می کردند. برای مدتی محدود اسکورزینی فرمانده واحد موقتی شد که تیپ150 اس اس نامیده شد.

یک تانک پانزر آلمانی که به شکل تانک M10آمریکائی در آمده است

طرح هیتلر کاملا موفقیت آمیز بود. علاوه بر خسارت مستقیمی که فعالیتهای اسکورزینی در لباس سربازان آمریکایی -بیشتر از لباس دژبان استفاده شد- وارد می کرد، اخبار فعالیتهای آنان -که توسط متفقین ردیابی می شد- عکس العملی را باعث شد که خود خسارت بیشتری برای متفقین دربرداشت. ترافیک افسران، نیروهای کمکی و تدارکات متفقین بالا رفت و با ایجاد نقاط بازرسی زیاد در طول مسیر، حرکت کاروانهای متفقین کند و کندتر شد. برای شناسایی آمریکایی های اصیل نه تنها برگه های شناسایی بازدید می شد بلکه سوالات بی اهمیتی از آمریکا نیز پرسیده می شد چرا که بدگمانی آشکاری در بین آمریکایی ها به خاطر اوراق شناسایی بوجود آمده بود. هنگامی که چند تن از آمریکایی های تقلبی اسکورزینی دستگیر شدند، به بازپرسان خود گفتند که ماموریت آنها این بوده است که به پاریس برسند و فرمانده نیروهای مشترک متفقین -ژنرال آیزنهاور- را ترور کنند. این یک دروغ بود اما آنها هنچنین گفتند که فرمانده آنها اسکورزینی است که این یکی حقیقت داشت و چون متفقین اسکورزینی را می شناختند باور کردند که او می خواهد آیزنهاور را از سر راه بردارد. در نتیجه آیزنهاور برای مدتی طولانی در دفترش حبس شد و نگبانان او را به تعداد زیادی افزایش دادند.

اعدام تعدادی از افراد اسکورزینی توسط آمریکائی ها
بدون محاکمه

در حقیقت، اسکورزینی عملیات گریفین را یک خطا می دانست چرا که تعلل های زیادی در آن وجود داشت. تنها تعداد کمی از کماندوهای او در این عملیات شرکت کرده بودند و باقی آنها باید مانند سربازان معمولی می جنگیدند. اگر او ازهمه توانش بهره می برد می توانتس خسارت بیشتری در پشت خطوط آمریکایی ها وارد کند.

اسکورزینی در حال بازدید از نیروهایش

اسکورزینی در حال بازدید از نیروهایش در عملیات آردن

انتهای جنگ: این عملیات هجومی، آخرین عملیات ارتش از رمق افتاده آلمان بود. در ماه های بعدی که آلمان ناگهان از دو طرف شروع به واگذاری زمین به مهاجمان کرد، اسکورینی مهارت بالای خود را به عنوان یک فرمانده نظامی برای آخرین بار نشان داد. او یک موضع دفاعی آلمان را در کنار رود اودر -50مایلی شرق برلین- برای دوره ای حیاتی با موفقیت نگه داشت. هیتلر دوباره او را فراخواند و به او یک قطعه مدال صلیب شوالیه با برگهای بلوط اهدا کرد و او را به یک سرکشی به جبهه درحال فروپاشی شرق فرستاد. او در طی این بازدید، زادگاهش وین را دید که درحال سقوط به دست روسها بود. او با عجله به وین رفت اما برای نجات شهر دیر شده بود و او به زودی وین را ترک کرد. 2روز قبل از خودکشی هیتلر در زیرزمین اقامتگاهش در برلین، اسکورزینی به آخرین ماموریتش فرستاده شد. او باید به باواریا -در جنوب آلمان می رفت و فرماندهی نیروهای آلمانی را در تلاشی تلخ برای دفاع از جایی که دژ آلپی نامیده می شد برعهده می گرفت. هنگامی که او به آنجا رسید دیگر چیزی برای فرماندهی باقی نمانده بود. 10 روز بعد جنگ تمام شد و خطرناک ترین مرد اروپا تسلیم شد. واحد او که برای دفاع از دژ آلپی فرستاده شده بود در شهر لینز اتریش -زادگاه هیتلر- تسلیم شد. در دادگاه نورنبرنگ -که پس از جنگ برپا شد- او را به جرم جنایات جنگی در عملیات گریفین متهم کردند اما پس از اینکه فرمانده نیروهای ویژه انگلیس بیان کرد که نیروهای ویژه متفقین نیز بعضی وقتها به جنگ در لباس دشمن می پرداختند تبرئه شد.

اسکورزینی در اتاق انتظار دادگاه نورنبرگ

اسکورزینی در اتاق انتظار دادگاه نورنبرگ

پس از اینکه از اردوگاه اسرای جنگی بیرون آمد، اسکورزینی مدتی طولانی پنهان شد و سپس به اسپانیای فرانکو گریخت. مانند دیگر نازی ها او به آرژانتین رفت و سالها به عنوان یک مشاور امنیتی کارکرد. او ظاهرا محافظ شخصی زن دیکتاتور آرژانتین، اوا پرون شد. او همچنین مشاور امنیتی جمال عبدالناصر نیز بود. اسکورزینی در اسپانیا به شغل قبل از جنگ خود بازگشت و با ایجاد یک شرکت موفق فنی در آنجا تبدیل به یک میلیونر شد. . در سال 1970 پزشکان وجود تومورهایی را درستون فقرات بدن اسکورزینی تشخیص دادند و سپس در هامبورگ اقدام با خارج کردن دو تومور نمودند ولی این جراحی باعث شد تا او از کمر به پایین فلج شود.برای شش ماه او شروع به تمرین با یک پزشک مخصوص نمود و بعد از این مدت دوباره به روی پاها بازگشت . در جولای 1975 در سن 67 سالگی یکی از اسطوره های دنیای نیروهای مخصوص درگذشت . بسیاری تحت تاثیر تبلیغات تاس خبرگزاری رسمی شوروی سابق اعتقاد داشتند اسکورزینی وظیفه آموزش نیروهای مخصوص امریکایی یا همان کلاه سبزها را در زمان جنگ ویتنام برعهده داشت مترجم و گردآورنده:هادی سجادی کیا