بررسي استراتژی نظامی آلمان در جنگ جهاني دوم
قسمت اول


ارتش آلمان در سپتامبر ۱۹۴۱ تمام اروپا تا كوههاي آرال در شرق را در تصرف داشت، چه شد كه اين ارتش در ۳ سال بعد در پشت مرزهاي خود عقب رانده شد.
اكنون همه كارشناسان متفق القولند كه دليل اصلي اين ناكامي آلمانها دخالت بي حد و اندازه هيتلر در تصميمات ستادش بوده است. درحالي كه ارتشهاي شوروي و آمريكا در اوج قدرت قرار داشتند و ارتش آلمان بايد دست به دفاع مي زد، هيتلر به گونه اي جنون آميز با دست زدن به حملات بزرگ و سنگين، سپاهيان خود را به كشتن مي داد. يكي از اين نبردهاي بي هدف، نبرد رن بود.
به گزارش پارسینه، در دسامبر ۱۹۴۴ درحالي كه ۵ ميليون سرباز متفقين در غرب به سرعت در حال پيشروي به سمت خاك اصلي آلمان بودند، هيتلر بدون اطلاع ژنرال كاركشته خود فون روندشتت (فرمانده قواي آلمان در غرب) دست به يك حمله بزرگ در ناحيه «رن عليا» زد. دهها لشگر از زبده ترين نيروهاي اس. اس در زير آتش حمايتي ۲ هزار هواپيماي آلماني نبرد را آغاز كردند. غولهاي نظامي انگلوساكسون كه احتمال نمي دادند هيلتر «با دست پايين» قصد حمله كند، در ابتدا غافلگير شدند، اما ژنرال پاتن فرمانده قواي آمريكا در غرب به سرعت اقدام به جمع آوري نيروهاي آمريكايي و انگليسي كرد و ضربه بزرگ آلمانها را با مشت آهنين جواب داد.
يورش ۱۳۰ هزار تانك و زرهپوش متفقين به هيتلر، اين واقعيت تلخ را فهماند كه اين بار دشمن او از نيروهاي پياده و سواره نظام تشكيل نشده اند، بلكه هم متفقين و هم روسها فهميده اند كه «تانك» تعيين كننده نبرد است. آلمان كه خود ابداع كننده استفاده از ستونهاي بزرگ زرهي بود، اكنون در احاطه ۳۰۰ هزار تانك و زرهپوش روسي، آمريكايي و انگليسي قرار گرفته بود.
نبرد رن به دليل برتري خرد كننده متفقين، بسيار زود به پايان رسيد و شكست ارتش آلمان در اين نبرد به معناي شكسته شدن ستون فقرات ارتش آلمان در غرب بود. از پايان اين نبرد تا زمان ورود متفقين به برلن تنها ۵ ماه به طول انجاميد.
ژنرال مانتوفل فرمانده قواي آلمان در بلژيك بعدها چنين گفت: «يك عامل سبب شكست ما در غرب (جبهه) شد. فرمان هيتلر مبني بر عمليات در جبهه آردن. (رن عليا) از سويي تانكهاي ما سوخت خود را در اين نبرد بي حاصل از دست دادند و از سوي ديگر ما زبده ترين نيروهاي تهاجمي خود را به كشتن داديم.
كسي كه از كلمه عقب نشيني مي ترسد
استراتژيستها معتقدند عقب نشيني يك هنر است و قوي ترين افراد كساني هستند كه به خوبي از اين حربه استفاده كنند، حال آنكه هيتلر به دليل عدم استفاده از اين هنر ميليونها سرباز خود را در دهها جبهه از دست داد.
به جز نبردهاي مسكو، لنينگراد و استالينگراد هيتلر با عدم موافقت با عقب نشيني رومل از شمال آفريقا در اثر فشار از شرق و غرب (انگليس از مصر و آمريكا از الجزاير) دستور اعزام ۱۵۰ هزار سرباز ديگر به شمال آفريقا داد كه اين نيروها به همراه نيروهاي قبلي به اسارت آمريكا درآمده اند!
زماني كه ۲۰ ميليون سرباز عليه آلمان بسيج شده بود نيز هيتلر حاضر به عقب نشيني از هيچكدام از كشورهاي قرباني خود نشد. عدم موافقت او با عقب نشيني از كشورهاي به تصرف درآمده در شرق و غرب اروپا سبب شد تا برلن در نبرد نهايي بدون مدافع بماند چرا كه ميليونها نيروي آلماني در كشورهاي نروژ، دانمارك، هلند، يونان، اتريش در غرب و مجارستان، لهستان، روماني، يوگسلاوي در شرق بلا استفاده مانده بودند. از اواخر سال ۱۹۴۴ در جبهه شرق آلمانها به جز عقب نشيني در برابر روسها كاري نداشتند، اما اشتباهات استراتژيك آلمانها سبب شد تا نيروهاي پراكنده آلمان ظرف ۶ ماه در جبهه هايي به طول ۲ هزار كيلومتر و عمق ۱۵۰۰ كيلومتر بدون توقف به عقب بروند، حال آنكه آلمانها مي توانستند با خالي كردن كشورهاي متصرفه در شرق، جبهه اي قوي در شرق آلمان تشكيل دهند.
پيرامون جبهه دوم
بسياري از نويسندگان و كارشناسان نظامي هنوز پس از ۶۰ سال هيتلر را به دليل حمله به اتحاد شوروي و درگير شدن در بي رحمانه ترين پيكار تاريخ به باد انتقاد مي گيرند، اما آنها چند نكته مهم را فراموش مي كنند.
۱ـ استالين جنايتكارتر از هيتلر
جغرافياي سياسي جهاني در دهه ۴۰ ميلادي از ثبات جغرافيايي امروز برخوردار نبود. پايان جنگ اول جهاني بسياري از كشورهاي خلق الساعه را ايجاد كرده بود. مرزهاي اين كشورها عمدتاً قابل دفاع نبود و حضور آنها در كنار كشورهاي بزرگ صنعتي و نظامي اين تزلزل را افزايش مي داد.
روماني، بلغارستان، چكسلواكي، لهستان، آلباني و مجارستان كشورهايي بودند كه نه تنها نسبت به هم ادعاي ارضي داشتند، بلكه مورد طمع آلمان و شوروي نيز بودند. روسها نيز ليتواني، لتوني، استوني وفنلاند را نيز اصولاً حياط خلوت خود مي دانستند.
هيتلر از سپتامبر ۱۹۳۹ تا ژوئن ۱۹۴۱ يعني از آغاز جنگ دوم جهاني تا آغاز حمله به شوروي با حريفي در شرق مواجه بود كه اشتهاي زيادي در بلعيدن كشورها داشت. اتحاد جماهيرشوروي. تاريخ در اين مورد موارد تقريباً ساكت است. طنز تاريخ اين است متفقين به هيتلر اعلام جنگ دادند چون به لهستان حمله كرد اما آنها فراموش كردند كه استالين نيمي از لهستان، بخشهايي از روماني و ۳ كشور بالتيك را با يك حركت بلعيد و چند ماه بعد به فنلاند حمله كرد و عليرغم مقاومت دليرانه مردم آن، با برتري خردكننده خود كل كشور مذكور را تسخير كرد. اين به معناي از بين رفتن ۶ كشور بود چراكه شوروي پس از بلعيدن هركشوري حتي نام مردم و شهرهاي آن را تغيير مي داد!
اكنون اين سؤال مطرح بود كه چگونه هيتلر مي توانست به يكي از بي رحم ترين ديكتاتورهاي تاريخ يعني استالين اعتماد كند و جنگ در اروپا را تمام شده بداند؟
آيا نبرد با اتحاد شوروي محتوم به شكست بود؟
چنانچه بسياري از صاحبنظران معتقدند پس از شكست فرانسه، در كل اوراسيا (آسيا و اروپا) تنها دو ارتش فوق العاده بزرگ و مخوف وجود داشت. اول ارتش آلمان و دوم ارتش شوروي. كنترل اين دو نيروي جهنمي نيز در اختيار ۲ ديكتاتور بي رحم بود. پس مطابق محاسبات چرچيل اگر انگليس خود را موقتاً كنار مي كشيد اين دو غول خود را نابود مي كردند. از سوي ديگر اتحاد شوروي به گونه اي بي اندازه خطرناك به منابع نفتي موردنياز آلمان نزديك بود اصولاً شرق اروپا تأمين كننده مواد اوليه مورد احتياج نيروهاي سه گانه آلمان بود. پس فقط يك سؤال مطرح بود چه زماني و كدام يك از اين دو ديكتاتور حركت اول را انجام خواهند داد؟
از ژوئن ۱۹۴۰ كه آلمان نيروهاي متفقين را به دريا ريخت و فرانسه تسليم شد تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ (طي يك سال) كه آلمان به شوروي حمله كرد هيتلر و ستاد او در برلن تنها يك فكر در سرداشتند. نابودي اتحادي شوروي. آنها طي اين يك سال به مرور ۳‎/۵ ميليون سرباز را از غرب به شرق منتقل كردند. بزرگترين جابه جايي نظامي تاريخ تا آن زمان. آلمان مطمئن بود كه انگليس ضعيف و ناتوان حتي قادر به اعزام ۲۰۰ هزار سرباز براي ورود به اروپا نيست بنابراين با عمده قواي خود در شرق حاضر شد.
در سحرگاه ۲۲ ژوئن ۳‎/۵ ميليون سرباز آلماني در پناه آتش دهها هزار توپ و هزاران هواپيما وارد خاك شوروي شدند در حالي كه حريف با ۴‎/۵ميليون سرباز و تانك و هواپيمايي تقريباً معادل آلمان آماده مبارزه نبود و تقريباً غافلگير شد.
نيروهاي آلماني در ۳ ستون عظيم واردخاك شوروي شدند يك دسته به سوي جنوب و كيف و يك دسته به سوي شمال ولينگراد و يك ستون به سوي مركز. نبردهاي مخوف ۱۵ روز اول حمله، تقريباً كار ارتش شوروي را تمام كرد. مبارزان روس در همه جا دسته دسته يا اسير مي شدند و يا از برابر ارتش رايش مي گريختند . تنها در شكست مينسك روسها ۳۲۴ هزار اسير دادند و ۳۳۳۰ تانك آنها توسط آلمانيها به غنيمت گرفته شد. در شمال آلمانها به سرعت به لنينگراد پايتخت، ۵۰۰ ساله روسها رسيدند. تنها طي ۱۷ روز نبرد ۲۰۰ لشگر روس از بين رفتند و فرماندهان زرهي آلمان در همه جا پس از از بين بردن دشمن ازستاد درخواست برنامه مي كردند.
نيروهاي آلمان اكنون به اسمولنسك كليد تسخير مسكو رسيدند. آنها با محاصره ۳۰۰هزار سرباز روس آماده فرود آوردن ضربه نهايي به ارتش سرخ هستند.
اينجا بود كه هيتلر اشتباه استراتژيك خود را مرتكب شد. وي به جاي آنكه به قلب دشمن قدرتمند خود حمله كند دستور حمله به جنوب (اكراين و تصرف كيف) را داد. ستاد ارتش آلمان بويژه ژنرال هالدر سعي فراواني براي تغيير نظر هيتلر مي كند اما هيتلر اظهار مي دارد كه ممكن است سپاه نيمه جان روس به شيوه گاز انبري او را غافلگير كنند. بنابراين تا يكسره كردن كار لنينگراد و كيف به سراغ مسكو نمي رويم» (گفته هيتلر) حال آنكه ارتشهاي شكست خورده روس توان جمع و جور كردن خود را نداشتند چه برسد به حمله سپاههاي زرهي آلمان. به هر شكل هيتلر با درگير كردن نيروهاي خوددر شمال و جنوب شوروي ماههاي ژولاي، اوت و سپتامبر را از دست داد و اين پايان كار او بود چراكه وي سرماي مسكو را دست كم گرفت.
۱۹ اكتبر ۱۹۴۱ آلمانها به نزديكي مسكو رسيدند برخي واحدهاي پيش قراول آلمان حتي به حومه مسكو وارد شدند. اما اين براي استالين نيز آخرين فرصت بود.
دفاع از مسكو به ژوكوف ورزيده ترين ژنرال روس سپرده شد. استالين براي دفاع از مسكو از تمام نيروهاي باقيمانده شوروي استفاده كرد از جمله ۱۰۰ لشكر شرقي كه تاكنون براي دفاع از سيبري نگاه داشته شده بودند.

منبع:www.parsine.com